زندگی شگفتانگیزترین اتفاقیست که میتوانی تجربه کنی؛
همین زندگی که گاهی آنقدر سخت میشود که استخوانهایت از درد تیر میکشند و گاهی آنقدر شیرین که صدای خندهات به آسمان هفتم میرسد.
همین زندگی که در آن گاهی دردِ تنهایی امانت را میبُرد و گاهی لذتِ همراهی دلت را به شوق میآورد.
همین زندگی که گاهی به غایت لذتبخش است و گاهی تا نهایت دردناک.
اصلا شگفتانگیزی ِ زندگی به همین گاهی اینطور و گاهی آنطور بودن است.
این معجونِ شگفتانگیز را یکجا سر بکش و نخواه که همهاش شیرین باشد که شیرینی زیاد دل آدم را میزند.
اگر به دنبال جایی امن و آرام برای قراری ویژه میگردید، جایی که سکوت باشد و مزاحمتی نباشد، جایی که مطمئن باشید کسی بیهوا داخل نمیشود، جایی که از قوانین دستوپاگیر خبری نیست و میشود راحت هر حرفی را زد، جایی که همه چیز در آنجا به وضوح و شفافیت میرسد و حرف ناگفتهای باقی نمیماند، در پرانتز قرار بگذارید؛ دقیقن داخل پرانتز، چون هیچکس حوصلهی نگاه کردن به آنچه داخل پرانتز است را ندارد، همه از رویش رد میشوند بیآنکه حتی نیمنگاهی به داخلش بیندازند. حتی خود شما هم به پرانتزهای دیگران کاری ندارید. در پرانتز میتوان حتی برهنه نشست و نگران نگاه کسی نبود.
عاشقانهترین و سرّیترین قرارهایتان را داخل پرانتز بگذارید، معاملات بزرگتان را هم در پرانتز انجام دهید، حتی اگر آنجا طلا رد و بدل کنید کنجکاوی کسی را برانگیخته نمیکنید. هیچکس حوصلهی پرداختن به محتویات داخل پرانتز را ندارد، حتی اگر آنجا بوس و بغل باشد. تصور همه این است که در پرانتز توضیحات اضافی آمده است که اگر هم دیده نشوند چیزی از دست نمیرود، پس با خیال راحت بروید داخل پرانتز که آنجا از نامحرم خبری نیست.
الهی شکرت…


