مطالب توسط مریم کاشانکی

گزارش نیک؛ پنجشنبه ۲۱ خرداد

۱- یادم نرود که کجا بودم و کجا هستم، یادم نرود که چطور از آنجا به اینجا آمدم، یادم نرود که چه کردم و چه کرد، یادم نرود که چه پیش آوردم و چطور کمکم کرد. هیچ چیز را نباید از یاد ببرم. در این سیصد و نمی‌دانم چند روز هزار بار یادآوری کرده‌ام و […]

گزارش نیک؛ دوشنبه ۱۸ خرداد

۱- به یکی از جوانان مرز و بوم که دوره‌ی کوچینگ می‌گذراند کمک کردم تا فایل پایان دوره‌اش را ضبط کند؛ در واقع خودم را در معرض کُوچ‌شدن قرار دادم. قبلن هم چند بار این کار را کرده‌ام. آنقدر کوُچ شده‌ام که حس می‌کنم هیچ مسأله‌ای در زندگی‌ام باقی نمانده است تا ببینیم تب کوچینگ […]

گزارش نیک؛ یکشنبه ۱۷ خرداد

۱- برای اینکه دوباره پدر را روی صندلی‌های دندانپزشکی بنشانم نصف دندان‌های خودم را از دست دادم. این همه انرژی را اگر صرف رکاب‌زدن کرده بودم می‌توانستم برق یک شهر را تامین کنم. (راستی تاریخ مراجعه‌ی قبلی را یادم نمی‌آمد، همان‌موقع به فایل گزارش نیکم مراجعه کردم و تاریخ قبلی را به منشی گفتم. کم‌کم […]

گزارش نیک؛ شنبه ۱۶ خرداد

۱- قربان‌صدقه‌ی جوانه‌های تازه‌روییده در گلدان‌ها رفتم. اولین باری که قلمه‌ی سانسوریا را کاشتم هشت ماه طول کشید تا جوانه بزند. من خودم در این مدت می‌توانستم دست‌کم یک شکم بزایم. بعدن فهمیدم به خاطر گلدان بسیار بزرگی که برایش انتخاب کرده‌ بودم تمام انرژی‌اش صرف ریشه‌زایی شده است. (اگر بتوانم کمتر گل‌درشت باشم اوضاع […]

گزارش نیک؛ جمعه ۱۵ خرداد

۱- عمو جان مجردی آمده بود و شب ماند. پدر گفت پس من صبح نمی‌آیم. جمعه روز ویژه‌ی پدر است، تمام هفته منتظر جمعه است، اولین جمعه‌ای بود که نمی‌آمد. من هم سر راه مسافر زدم که خالی نروم (خاله و دخترخاله). داشتیم برمی‌گشتیم که پدر ظاهر شد، نمی‌دانم عمو را پیچانده بود یا عمو […]

گزارش نیک؛ پنجشنبه ۱۴ خرداد

۱- امروز صفحات صبحگاهی‌ام به بیست و دو صفحه رسید. تقریبن هیچوقت کمتر از چهار صفحه نیست و متوسطش شش صفحه است، اما هر بار که از ده صفحه عبور می‌کند یعنی به چیزی برخورده‌ام، انگار داشتی باغچه را می‌کندی و آن زیر به یک سنگ بزرگ برخورده‌ای. حالا باید آنقدر بکنی تا آن سنگ […]

گزارش نیک؛ چهارشنبه ۱۳ خرداد

۱- سال‌ها بود صدای خروسی نداشتم، بد هم نیست، جذابیت‌هایی هم دارد. ۲- پدر جان را دیدم و تصمیمی که گرفته بود را تایید کردم که سبب خوشحالی‌اش شد. سبیل‌هایش را هم کوتاه کرده بود، هر وقت کوتاهشان می‌کند قیافه‌اش کمی خشن می‌شود. ۳-  رانندگی طولانی و ترافیک با نویسنده‌ساز آسان شد. ۴- یکی از […]

گزارش نیک؛ سه‌شنبه ۱۲ خرداد

۱- آنقدر گل‌گاوزبان خورده‌ام که گاوها زبان بازکرده‌اند و زبان‌ها گل درآورده‌اند و گل‌ها گاوباز شده‌اند.  ۲- به نظرم متوسل‌نشدن به دارو برای دردهای قابل‌تحمل، مثل گوش‌دادن به غرولندهای کوچک بدن است تا تبدیل به فریاد نشوند. مثل یک رابطه است که باید در آن به مشاجرات کوچک تن داد و آن‌ها را رفع کرد […]

گزارش نیک؛ یکشنبه ۱۰ خرداد

۱- سفر کوتاهی رفتم برای کاری که سال‌هاست پیگیرش هستم. واقعن امیدوارم نتیجه‌اش نیک باشد چون دیگر رمق پیگیری ندارم. ۲- کنار جاده یک اسب سفید دیدم. ۳- سیب خوردم، دنیایی که سیب در آن هست ارزش زندگی‌کردن را دارد. خوب کرد آدم که سیب را خورد و آمد، من هم بودم می‌خوردم.🍎 ۴- برق‌ناخن […]

,

ماهی‌های کوچک خام

دریافت‌هایم اغلب به قدری خام‌اند که انگار ماهیْ تازه از آب بیرون آمده باشد و بخواهی همان‌جا آن را به دندان بگیری. این ماهی‌های کوچک خام را دوباره به آب می‌اندازم و صبر می‌کنم تا ماهی‌های درشت‌تری نصیبم شوند، در این مدت می‌کوشم آتش را مهیا کنم که مجبور نشوم ماهی‌ها را خام ببلعم. نه […]