صفحات

منتخب من

هر از گاهی یکی از نوشته‌ها رو که فکر می‌کنم مفیدتر هست اینجا می گذارم تا حتما خونده بشه

کدوم یکی از ما اینطوری خودمون رو باور داریم؟

چیزی که برای من خیلی جالبه اینه که سعدی محبوب بوده و با این محبوبیتِ خودش کاملا در صلح و هماهنگی بوده، به طوریکه خیلی راحت در موردش حرف زده. به معشوق نگفته من هیچی نیستم، من ذلیل و بدبختم، گفته من واسه خودم کسی هستم، اعتباری دارم، اما اندازه‌ی خواستنم از اندازه‌ی اعتبارم (که خیلی هم زیاده) بیشتره. هم عزت خودش رو حفظ کرده و هم ارزش معشوق رو بالا برده. حتی به مایی که ممکن بوده سالها بعد شعرش رو بخونیم این پیغام رو داده.

 

سعدی در سخن گفتن مهارت داشته و به این مهارت خودش «باور» داشته. خیلی از ماها مهارت‌های بسیار ارزشمندی داریم، اما جرأت نداریم به بقیه بگیم که من در انجام دادن فلان کار خیلی خوبم. فکر می‌کنیم نشونه‌ی غرور و خودبینیه، یا اینکه بقیه تصور می‌کنن ما توهم زدیم و با خودشون میگن حالا فکر کرده کیه، یا فکر می‌کنیم کاری که بلدیم اصلا کار مهمی نیست، یا اینکه خیلی‌ها بهتر از ما می‌تونن این کار رو انجام بدن.

ما عمرا بتونیم به قبله‌ی خوبان بگیم که در فلان کار خیلی خوبیم. حتی در خلوت به خودمون هم نمی‌تونیم بگیم.

اونچه که همه رو عاشق گفتار سعدی کرده نه صرفا استادیش در سخن و سخنوری، بلکه باوری بوده که خودش نسبت به خودش داشته. سعدی باور داشته که سخنش بسیار ارزشمند و دلنشینه، طوری که همه‌ رو عاشق خودش می‌کنه و وقتی با این باور حرف بزنی لاجرم همینطور هم میشه.

کدوم یکی از ما اینطوری خودمون رو باور داریم؟

اگر داشتیم که سعدیِ تخصص خودمون می‌شدیم.

 

سعدی جانم یه غزلی داره که من خیلی دوستش دارم. با این بیت شروع میشه:

 

منِ بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

بعد همینطوری قند و نبات می‌سراید و ما هم همینطوری غش و ضعف می‌کنیم تا می‌رسیم به این بیت:

مردمان عاشق گفتار من ای قبله‌ٔ خوبان
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم

به قبله‌ی خوبان میگه اونطوری که من عاشق دیدار تو هستم مردم عاشق گفتار من نیستن.

من وقتی به این بیت رسیدم تا چندین روز داشتم فکر می‌کردم. وقتی سعدی چنین حرفی می‌زنه معنیش اینه که خیلی محبوب بوده و واقف هم بوده به محبوبیتش و اونقدر این مساله عیان و مبرهن بوده و اونقدر مقدارش زیاد بوده که میشده در موردش این حرف رو زد. مثلا من اگر در مورد خودم چنین حرفی بزنم کاملا مضحک به نظر میاد و میگن طرف توهم زده، اما وقتی سعدی چنین مقایسه‌ای می‌کنه یعنی حتما مصداق داشته و برای معشوق هم قابل قبول بوده.

حالا چی اینجا برای من جالبه!!! (بگذریم از اینکه در زمانه‌ای که هیچ اینترنت و رسانه‌ای نبوده،‌ محبوب شدن هم اصلا کار ساده‌ای نبوده اما انرژی کار خودش رو می‌کنه.)

آنچه در اندیشه هایم شروع و در قلبم پایان می یابد

آموزش‌های عکاسی و نورپردازی

محصولات آموزشی

قرارداد خدمات پشتیبانی و نگهداری وب سایت

۴۹,۰۰۰ تومان

نمونه ی قرارداد جهت پروژه های نگهداری و پشتیبانی وب سایت

هر وب سایتی که ساخته می شود نیازمند پشتیبانی و نگهداری دائمی می باشد،‌ در غیر اینصورت به زودی کارایی خود را از دست می دهد چرا که وب سایت ها از نظر محتوایی و فنی بایستی دائما بروزرسانی شوند. علاوه بر آن، نیازمندیهای کسب و کارها مرتبا در حال تغییر هستند، بنابراین صاحبان وب سایت ها نیاز خواهند داشت که قابلیت ها و بخش های جدیدی را به وب سایت خود اضافه نمایند.

بنابراین خدمات نگهداری و پشتیابی از وب سایتها بسیار حائز اهمیت می باشد. اما در عین حال ممکن است به دلیل عدم وجود تجربه ی کافی سوء برداشت های زیادی در حین چنین پروژه ای رخ دهد که باعث شود دو طرف نتوانند همکاری خود را ادامه دهند و یا یکی از طرفین متضرر شود.

بنابراین انعقاد یک قرارداد کامل و جامع می تواند از چنین پیشامدهایی جلوگیری نموده و به همکاری مسالمت آمیز افراد و سازمانها کمک شایان توجهی نماید.

نمونه صورتحساب طراحی و توسعه ی وب سایت

۴۹,۰۰۰ تومان

نمونه فاکتور جهت پروژه های طراحی و ساخت وب سایت

پس از به اتمام رسیدن یک پروژه ی طراحی و ساخت وب سایت،‌ شما نیاز به ارائه ی یک فاکتور دقیق دارید که شامل تمامی جزئیات مرتبط با پروژه بوده و هزینه های پیاده سازی هر بخش از وب سایت را به طور کامل شرح دهد تا مشتری متوجه شود که چه امکاناتی برای وب سایت او پیاده سازی شده اند و این امکانات چقدر هزینه در بر داشته اند.

با استفاده از این نمونه فاکتور، شما می توانید یک صورتحساب دقیق و جامع تهیه و ارائه نمایید تا اولا به مشتری خود اطمینان دهید که هزینه ها به طور دقیق محاسبه شده اند و ضمنا تصویری حرفه ای از خود به مشتریان ارائه نمایید.

مریم کاشانکی

آنچه می بینم و آنگونه که می اندیشم....

زندگی شگفت انگیزترین اتفاقیست که می توانی تجربه کنی.

 

همین زندگی که گاهی آنقدر سخت می شود که استخوانهایت از درد تیر می کشند و گاهی آنقدر شیرین که صدای خنده ات به آسمان هفتم می رسد.

همین زندگی که در آن گاهی دردِ تنهایی امانت را می بُرد و گاهی لذت همراهی دلت را به شوق می آورد.

همین زندگی که گاهی به غایت لذتبخش است و گاهی تا نهایت دردناک.

اصلا شگفت انگیزی ِ زندگی به همین گاهی اینطور و گاهی آنطور بودن است.

این معجونِ شگفت انگیز را یکجا سر بکش و نخواه که همه اش شیرین باشد که شیرینی زیاد دل آدم را می زند.

جدیدترین محصولات آموزشی

انتشارات کوچک من

بوسیدن و خواستن

می‌بوسی در حالیکه نمی‌خواهی نمی‌بوسی در حالیکه می‌خواهی ظاهرا یک جابه‌جایی کوچک اتفاق افتاده است، انگار که یکی به دیگری گفته باشد «می‌شود من کنار پنجره بنشینم؟» و دیگری بزرگوارانه پذیرفته باشد. اما در همین جابه‌جایی ساده همه چیز کاملا تغییر می‌کند؛ به یکی می‌گویند روسپی و به دیگری نجیب؛ همینقدر ساده‌لوحانه. اما چیزی که ساده‌لوحانه‌تر است این است که خیلی‌هامان هنوز نمی‌دانیم که نه «خواستن و نبوسیدن» آن چیزیست که باید باشد و نه «بوسیدن و نخواستن». درستش این است که «ببوسی درحالیکه می‌خواهی». خواستن و بوسیدن، بوسیدن و خواستن و تکرار همین دو فعل... و انسان تنها برای تجربه‌‌ی اعجازی که در حدفاصل میان این...

ادامه مطلب

برگشتن به زندگی

در حالیکه در مقابل پنجره‌ای که رو به منظره‌ای چشم‌ نواز باز می‌شد ظرف می‌شستم، شاهد اسیر شدن و کشته شدن زنبوری به دست عنکبوتی بودم و با اینکه کمی تلاش کردم تا او را نجات دهم اما در عین حال نمی‌خواستم اکوسیستم را بر هم بزنم، بنابراین تن دادم به تماشای این تراژدی و وقتی بچه عنکبوت را آن حوالی دیدم به مادر حق دادم که به دنبال غذا باشد. بچه عنکبوت بعد از اینکه مطمئن شد که دست و پای زنبور، کاملا در تارهای تنیده شده توسط مادرش گیر افتاده است، خودش را به حوالی شکار نیمه جان رساند...

ادامه مطلب

آیا واقعا زیسته‌ام؟

جیره‌ی روزانه‌ی من از توجه کردن به خودم چند ساعت اول روز است؛ ساعات مابین ۵ تا ۸ صبح که من آن را مطلقا با کسی تقسیم نمی‌کنم. وقتی شاهد این هستم که ساختمان‌های زشت و بدقواره، زیر تابش اولین اشعه‌های طلایی خورشید، آنقدر دوست داشتنی می‌شوند که می‌توانند قابل سکونت تلقی شوند، متقاعد می‌شوم که شاهدِ طلوع خورشید بودن تمام چیزیست که نیاز دارم تا بتوانم ادعا کنم که زندگی را زندگی کرده‌ام. همینکه بتوانم بگویم آنجا بودم و آن صحنه را دیدم و لذت بردم تمام ادله‌ای خواهد بود که برای اثبات زیستنم به آن نیاز دارم؛ اثبات به خودم،...

ادامه مطلب

غش می کنم واسه عاشقی کردنش… سعدی رو میگم

    اگر چه هر چه جهانت به دل خریدارند مَنَت به جان بخرم تا کسی نیفزاید   چقدر خوب بلده این سعدی عاشقی کردن رو... تصور کنید مزایده‌ی عشّاق داره برگزار میشه، همه قیمت‌ها بالاااا سعدی میگه من جونم رو میذارم وسط تا کسی نتونه قیمت بالاتر بده اگر من اون دوران بودم به هر ضرب و زوری بود خودم رو بین معشوقه‌هاش میچپوندم تا برای منم از این بیت‌ها بگه، بعد غش میکردم واسه عاشقی کردنش 🤭😄 البته همین الان هم غش می‌کنم.... ♥️♥️

ادامه مطلب

جنگ داخلی

تمام جنگ‌های عالم جنگ‌های داخلی‌اند... هیچ جنگی خارجی نیست. آدم‌ها با خودشان می‌جنگند؛ با آن بخش از خودشان که نمی‌توانند بپذیرند بخشی از آنهاست و جنگ‌ها تنها زمانی پایان می‌یابند که آدم‌ها تا سنگرهای «پذیرش» عقب‌ نشینی کنند.

ادامه مطلب

مادری که رویای مادر بودن ندارد – قسمت سوم

عزیزم، این روزها افکار درهم و برهم و به هم ریخته‌ای دارم؛ از آن زمانهاییست که دوست داری فقط یک گوشه‌ای بنشینی و به جایی در دوردست‌ها خیره شوی. اما آنقدر کار انجام نداده دارم که چنین بی‌خیالی‌ای بیش از حد فانتزی به نظر می‌رسد. البته بد هم نیست،‌ باعث می‌شود حواسم پرت شود. عزیزم زیستن در این جهان گاهی تبدیل به چیز پیچیده‌ای می‌شود، اما تو لازم نیست به این چیزها فکر کنی. هنوز برای تو زود است که بخواهی از پیچیدگی‌ها سر در بیاوری. شاید برایت جالب باشد که بدانی موهایم را کوتاه کرده‌ام و طبق معمول الان که تازه...

ادامه مطلب

اندازه بودن

به خانمی که در باغچه‌ی حیاطش، که دیواری بسیار کوتاه داشت، کار می‌کرد «خسته نباشید» گفتم، در حالیکه گل‌های نارنجی بوته‌ای را که نمی‌دانستم چیست با آن عطر عجیبش در مشت چپم گرفته بودم و مراقب بودم فشاری به اندازه وارد کنم که نه گل‌ها له بشوند و نه از مشتم بیرون بریزند. فشاری به اندازه..... با خود می‌اندیشم: اندازه بودن خیلی مهم است و آدمِ اندازه‌ای بودن سخت‌ترین نوعِ آدم بودن است.

ادامه مطلب

من،‌ مریم کاشانکی، به عنوان کسی که به این هنر عشق می ورزد،‌ تلاش می کنم تا اثری از این عشق را در هر عکس به جا بگذارم تا بهترین تاثیری که در توان دارم را بر بیننده داشته باشم. در ضمن از صمیم قلب دوست دارم چیزی را که می دانم در اختیار علاقمندان به این هنر قرار دهم،‌ شاید که باعث شود مسیر برای کسی کوتاهتر و ساده تر شود. به همین منظور، سعی می کنم در قالب ویدئو های آموزشی و یا به گونه هایی دیگر این امر را به انجام برسانم.

من و عکاسی

فتوگرافی به معنای «نقش کردن با نور» است. ثبت کردن یک لحظه از هر چیزی و هر اتفاقی در قابی از نور و رنگ،‌ ثبت کردن معجزه ی نور. در طول سالها و با تلاش هزاران نفر برای به تصویر کشیدن این اعجاز، عکاسی از یک علم تبدیل به یک هنر شده است. امروزه عکاسی فقط ثبت کردن وقایع نیست بلکه عکاسان خلاقیت را چاشنی کار خود کرده اند تا تصاویری چشم نواز خلق نمایند. به خدمت گرفتن نور،‌ این پدیده ی حیرت انگیز، هنری را ایجاد کرده است که انسان را از به کار بردن هر کلامی بی نیاز می کند،‌ چرا که هر تصویری راوی داستان خود است. هر عکس از نگاه و ذهن عکاس خبر می دهد و پیام او را منتقل می کند.
جهت اطلاع

از جدیدترین ویدئو های آموزشی و مقالات

عضو خبرنامه شوید

مریم کاشانکی در شبکه های اجتماعی