مطالب توسط مریم کاشانکی

,

سوالی که نباید از نویسنده پرسید

مسخره‌ترین سوالی که می‌شود از یک خفاش پرسید چیست؟ اینکه چرا شب‌ها پرواز می‌کنی؟ خفاش می‌تواند در پاسخ به این سوال بگوید: «من سکوت و آرامش شب‌ را دوست دارم یا اینکه عاشق نور سرد و لطیف مهتابم.» اما حقیقت این است که خفاش گزینه‌ی دیگری ندارد. اگر توان پرواز و دید در شب را […]

,

لحظه‌‌ی رهایی‌بخش

یکی از آزادی‌بخش‌ترین لحظات زندگی انسان وقتی است که می‌فهمد قرار نیست هیچ گُهی بشود، می‌فهمد آن رویاهای بزرگی که در سر داشته و تصور می‌کرده که دیر یا زود جامه‌ی عمل خواهند پوشید نه تنها همچنان عریان هستند بلکه دیگر آنقدر پیر شده‌اند که هیچ ابایی از لخت‌بودن در ملأعام هم ندارند. می‌فهمد رویاهایش […]

,

فریادزدن پشت بلندگوی دیگران

چیزی که همواره متحیرم می‌‌کند این است که چگونه خود را محق می‌دانیم به استفاده از بلندگوی فردی دیگر؟ چرا به دیگری می‌گوییم حالا که صدای تو شنیده می‌شود باید به جای من حرف بزنی؟ چرا از خودمان نمی‌پرسیم دلیل شنیده‌شدن صدای او چیست؟ چرا صدای من و تو شنیده نمی‌شود؟ غیر از این است […]

,

اگر انتخاب می‌کنی پس غنی هستی

این جمله را یک گوشه‌ای نوشتم تا سر فرصت به آن بپردازم: «آدم‌ها از عدم توان تصمیم‌گیری رنج می‌برن.» و به طرز جالبی مدتی بعد از نوشتن این جمله این گزین‌گویه را شنیدم که نمی‌دانم از کیست: «فقیر کسی است که توانایی انتخاب ندارد.» به نظرم این جمله‌ صحه‌ای بود بر اندیشه‌ای که در ذهن […]

,

گیر افتاده در خطوط به‌هم پیچیده‌ی تلفن

در کتاب «شبی از شب‌های زمستان مسافری» بخشی هست به نام «در شبکه‌‌ای از خطوط به‌هم پیچیده» که راوی در مورد زنگ‌خوردن تلفن و درگیری‌های درونی‌اش با این وسیله‌‌ای که صرفن یک شیء نیست بلکه کاملن جاندار است صحبت می‌کند و به درستی آن را به عنوان «احضاریه‌ی خشن و تهدیدآمیز» توصیف می‌کند که «در […]

دمپایی پاره

دو روز است که بعد از هزار سال اندکی دویده‌ام و حالا عضلاتی را در پاهایم پیدا کرده‌ام که هرگز نمی‌دانستم وجود دارند. طوری سفت و سنگین و دردناک شده‌اند که همان راه رفتن ساده‌ی قبلی هم دور از دسترس می‌نماید. راستش یک ساعت مچی هوشمند هدیه گرفته بودم و این هدیه انگیزه‌ای شد برای […]

چرا نباید به جای دیگران خجالت بکشیم؟

برای بسیاری از ما پیش آمده است که به جای دیگران خجالت کشیده‌ایم؛ از رفتار یا گفتار دیگران، از سبک زندگی دیگران، از آنچه در زندگی‌شان گذشته و یا می‌گذرد، از تصمیمات دیگران (که در اینجا منظور از دیگران افراد نزدیک به ما هستند؛ شامل اعضای خانواده، دوستان و همکاران نزدیک و یا شریک عاطفی.) […]

تازه‌کارها به دنبال معنا هستند

اگر در زمینه‌ای تازه‌کار باشی عمومن به دنبال معنایابی یا معناسازی در آن زمینه هستی؛ مثلن من وقتی تازه دست در عکاسی برده بودم، همواره به دنبال ثبت تصاویری بودم که معنایی داشته باشند و از این منظر خودم را آدمی عمیق و سطح‌بالا هم می‌دانستم و تصور می‌کردم باقی عکاس‌ها هرگز به این نکته […]

فراموشیِ عاشقانه

وقتی از جایگاه خداوند به خودم نگاه می‌کنم چیزی که می‌بینم این است که او هر بار می‌رسد به چنین نقطه‌‌ای: «ای بابا… باز این خنگ خودش رو انداخت تو هچل، باز باید بریم بیاریمش بیرون.» و یکی را می‌فرستد به یاری من که مرا از هچل خوساخته‌ام بیرون بکشد. صدایش را می‌شنوم که می‌گوید […]

چی بپزم؟

بزرگ‌ترین دغدغه و همیشگی‌ترین سوال مامان‌ها این است: «چی بپزم؟» اگر کسی به آن‌ها بگوید چی بپزند باقی مسیر را راحت انجام می‌دهند. من هم از صبح که چشم باز می‌کنم به این فکر می‌کنم که «چی بپزم؟». خودم را وادار کرده‌ام که حتمن نهار داشته باشم، خیلی روزها موفق می‌شوم اما بعضی روزها هم […]