بدگمانم به آمدن دوبارهی بهار
من بدگمانم به آمدن دوبارهی بهار، یا شاید گریزانم از این خوشخیالی واهی که بهار میآید و با آمدنش چیزها را دگرگون میکند. شاید دلم نمیخواهد چیزها دگرگون شوند، نمیخواهم درختان شکوفه بزنند و گلها برویند و خورشید درخشانتر بتابد و روزها بلندتر شوند. شاید دلم میخواهد بعد از زمستان دوباره پاییز شود و بعد […]
