گزارش نیک؛ چهارشنبه ۱۳ خرداد

۱- سال‌ها بود صدای خروسی نداشتم، بد هم نیست، جذابیت‌هایی هم دارد.

۲- پدر جان را دیدم و تصمیمی که گرفته بود را تایید کردم که سبب خوشحالی‌اش شد. سبیل‌هایش را هم کوتاه کرده بود، هر وقت کوتاهشان می‌کند قیافه‌اش کمی خشن می‌شود.

۳-  رانندگی طولانی و ترافیک با نویسنده‌ساز آسان شد.

۴- یکی از دوستانمان رابطه‌ی خارق‌العاده‌ای با دختر تقریبن یک‌ ساله‌اش دارد، به فایل صوتی آن‌ها گوش کردم، مادر داشت تفاوت نرم و زبر را به بچه نشان می‌داد، هر بار که می‌گفت «این زبره» بچه غش‌غش می‌خندید، وقتی می‌گفت «این نرمه» هیچ عکس‌العملی نداشت اما در مقابل کلمه‌ی زبر واکنش نشان می‌داد آن هم با خنده‌ای از تمام وجود. چقدر لذتبخش بود شنیدن صدای خنده‌اش. این فسقلیِ دوست‌داشتنی در جریان جنگ دوازده روزه به دنیا آمد درحالیکه قرار بود سه هفته بعدتر به دنیا بیاید، اما به خاطر استرس مادرش زودتر دوید و آمد، همان موقع در جمعی بسیار کوچک تولدش را جشن گرفتیم، آمدنش یادآوری می‌کرد که زندگی ادامه دارد و حالا خندیدنش یادآوری می‌کند که چه ساده می‌شود خندید.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی