مطالب توسط مریم کاشانکی

آدم‌حسابی‌ها

آدم‌‌حسابی‌ها به زندگی امیدوارت می‌کنند؛ هم زندگی در معنای عام آن که زنده‌بودن است و نفس‌کشیدن و ادامه‌دادن و تاب‌آوردن و هم زندگی در معنای خاصش که عشق‌ورزیدن است و باورداشتن و لبخند‌زدن و لذت‌بردن. آدم‌حسابی‌‌ها به یادت می‌آورند که رقابتی در کار نیست؛ بودن است و بالیدن به قدر بضاعت، دنبال‌کردن آنچه برایت معنا […]

دل سرخ و دانه‌های سیاه

ای هندوانه که دلت سرخ است و دانه‌های سیاه داری، باور کن بهتر از این است که دلت سیاه می‌بود و دانه‌های سرخ می‌داشتی. شاید در هر صورت ترکیب سرخ و سیاهت چندان صلح‌طلبانه جلوه نکند اما ستیزه‌جویانه هم نیست. شاید بیش از انتظارت دانه داری یا سرخی‌ات آنطور که می‌خواهی سرخ نیست، اما نباید […]

وسوسه‌های انرژی‌خوار

گاهی اوقات وسوسه می‌شوم که زندگی را جور دیگری زندگی کنم، جوری که ظاهرن اخلاقی و تروتمیز نیست. نه اینکه حالا خیلی اخلاق‌مدارانه و تمیز باشد، هیچوقت از این ادعاها نمی‌کنم که همگی گوز شور از کار درخواهند آمد. اما به هر حال به اندک اصولی پایبند می‌مانم، مثلن اینکه می‌کوشم از اعتمادهایی که باید […]

شوخی‌های آشپزخانه‌ای – تفکیک جنسیتی

فقط یک جا هست که «تفکیک‌ جنسیتی» در آنجا نه تنها مشکلی نمی‌سازد بلکه کاملن پذیرفتنی و حتی الزامی است. کحا؟ ماشین لباس‌شویی. بله، تنها جایی که تفکیک جنسیتی در آن جواب می‌دهد ماشین لباس‌شویی است؛ فقط آنجاست که باید جنسیت‌ها را تفکیک کرد، چون اختلاط جنسیتی به جنس ظریف آسیب می‌رساند. آنقدری که تفکیک […]

با یک چهل‌ساله تعارف نکنید

از دوستم پرسیدم برای تولدت چه هدیه‌ای می‌خواهی، گفت هدیه نمی‌خواهم، تو فلان چیز را به من داده بودی و از این قبیل تعارفات. گفتم دموکراسی جواب نمی‌دهد، من خودم می‌دانم چه کار کنم. امکان ندارد بتوانید حدس بزنید که چه هدیه‌ای دادم، پس خودم می‌گویم؛ سطل زباله و قابلمه. حتی کیسه‌ی زباله را هم […]

تلفن مثل سیگار است

تلفن مثل سیگار است؛ سیگار فقط دودکننده‌اش را نمی‌آزارد، بلکه هر کس در حوالی‌اش باشد آزار می‌بیند. اطرافیانِ فرد سیگاری به اندازه‌ی خود او در معرض سرطان و دردهای دیگرند،‌ اطرافیان فرد معتاد به تلفن نیز هم. تلفن‌ها مدام زنگ می‌خورند، آدم‌ها با همکار و دوست و غریبه حرف می‌زنند، وقتی حرف‌ها تمام شد هزارهزار […]

شعر تن‌ها

شعر تن‌ها را بگو شعر تن‌هایی را که به تنهایی خو کرده‌اند شعر تخت‌خواب‌هایی را که هیچ‌گاه دو نفره نشده‌اند هرچند دو نفر بر آن‌ها خوابیده‌اند و این اوج تنهایی تن‌هاست تن‌هایی که همدیگر را نمی‌شناسند.

,

منطقی یا احساسی؟ مسأله شاید این است

برخلاف آنچه تمام عمر تلاش کرده‌ام باشم و یا تظاهر به بودنش کرده‌ام، بسیار بیش از آنکه منطقی باشم احساسی‌ام. منطقم در مقابل احساسم مثل آدمی دست‌و‌پا چلفتی است که از عهده‌ی امورات روزمره‌اش به سختی برمی‌آید اما به میدان نبرد با یک گلادیاتور فرستاده می‌شود، چه چیزی قرار است از او به جا بماند؟ […]

,

خودغریبگی دردناک است

تعجب‌برانگیز است مقاومت آدم‌ها در برابر آزمودن شیوه‌های تازه؛ اینکه گاهی عادت‌های گذشته را رها کنند و تن را به آب تازه‌ای بزنند. آدم‌ها اغلب حوصله‌‌‌ای برای این رویارویی ندارند چرا که جسارت می‌طلبد و هیچ چیز در موردش قطعی نیست. ترجیح می‌دهند در همان مسیری که می‌شناسند راه بروند و همان مناظر قدیمی را […]

,

زنده به کوچیدن

پرستوها هر سال به آنجا کوچ می‌کردند. قبلن تصور می‌کردم پرنده‌های بزرگی هستند، اما اولین پرستو را که دیدم هم به وجد آمدم و هم متعجب شدم از نحیف‌ بودنش. عجبا که با آن جثه‌ی کوچک، سروصدای پرستویی بلندی راه می‌اندازد. درست شبیه پرستوها در کارتن‌های بچگی است، دُم دو شقّه‌ای دارد و چابک و […]