مطالب توسط مریم کاشانکی

تصمیم مهم فیوز

«فیوز» جان عزمش را جزم کرده است که یک کارخانه‌ی تولید کلید/پریز راه‌اندازی کند. به نظرش کلید/پریزها اهمیت ویژه‌ای دارند چون انسان‌ ده‌ها بار در روز به سراغشان می‌رود و ارتباط لمسی نزدیکی با آن‌ها برقرار می‌کند. ضمن اینکه در طراحی فضا اهمیت زیادی دارند چرا که از نظر ارتفاع درست وسط دیوار قرار می‌گیرند […]

دیفیوز فحش نیست

یک عکس اینجا می‌گذارم ببینید می‌توانید حدس بزنید عکس چیست؟ اگر شما تا این اندازه باهوش بودید مطمئنن الان اینجا نبودید و این سطرها را نمی‌خواندید. حتمن کارهای مهم‌تری داشتید. همیشه حواسم هست که نباید روی هوش و ذکاوت مخاطبم حساب باز کنم. (اگر باهوش نیستید دست‌کم باجنبه باشید، همین‌طوری هم تعدادتان انگشت‌شمار است.) این […]

سلطان کجا هستی؟

– اگر شیر بودم می‌رفتم باغ وحش و می‌شدم سلطان باغ وحش. چه اهمیتی دارد که سلطان کجا باشی؟ مهم سلطان بودن است. اگر سلطان باشی در باغ‌وحش به مراتب بهتر از این است که هیچی نباشی در جنگل. این چه فازی است که خیلی‌ها برمی‌دارند که مثلن می‌خواهند کارِ سخت را انجام دهند؟ به […]

,

بیا تا حواسش نیست دور شویم

من این قصه را به تباهی نکشاندم؛ این قصه پیش از من تباه شده بود. من فقط بخشی از این تباهی شدم بی‌آنکه سهمی در ایجادش داشته باشم. این قصه مرا هم با خود تباه کرد. شاید هم اصلن قصهْ قصه‌ی تباهی بود. شاید قصه آمده بود به قصد تباهی، ذاتش تباهی بود. حالا دیگر […]

,

شوخی‌های آشپزخانه‌ای

اگر ابزار آشپزخانه بودم لیسک می‌شدم؛ چون هم اسمم جالب بود، هم کار ساده و مفرحی داشتم، هم خوشمزه‌ها را لیس می‌زدم، و هم اینکه همه به جانم دعا می‌کردند از بس که مفید بودم. واقعن چه چیزی را در آشپزخانه می‌شناسید که مفیدتر از لیسک باشد؟ ابزاری که عذاب‌وجدانِ ماندن مواد ته ظرف را […]

,

پناهنده‌ی کدام سرزمینی؟

حال دلم را هیچ نمی‌فهمم، حال روز و شب‌هایم را که هیچِ هیچ نمی‌فهمم. روز از پی روز خموده‌تر و خمیده‌تر می‌شوم. هیچ میزان از هیچ چیزی به یاری‌ام نمی‌آید. پناه برده‌ام به ادبیات، می‌فهمم حال کسانی را که پناه می‌برند به الکل یا به مواد، گاهی آدم باید به چیزی پناه ببرد. پناهنده‌ی سرزمین […]

,

جنبه‌ی عمومی درد

یک وقتی تصور می‌کردم درد که مشترک شود از شدتش کاسته می‌شود؛ یعنی وقتی عده‌ی زیادی گرفتار درد یکسانی می‌شوند آن درد برایشان کمرنگ‌تر می‌گردد؛ مثلن در جنگ‌ها خانواده‌های زیادی عزیز از دست می‌دهند، هر کس به خانواده‌ی دوست و همسایه نگاه می‌کند و می‌بیند که آن‌ها هم در همان وضعیت‌اند، بنابراین غصه‌ی خودش سبک‌تر […]

,

سفر سلامتی؛ از مقاومت انسولین تا حساسیت انسولین

یازدهم دی ماه سال ۱۴۰۰ مصادف با اول ژانویه سال ۲۰۲۲ (این را گفتم که خودم را باکلاس جلوه دهم، یعنی مثلن همه‌ی شروع‌های ما میلادی هستند.) برنامه‌ی غذایی‌ام را تغییر دادم و وارد رژیم کتوژنیک شدم. هدف اولیه‌ام از این تغییر، تقویت حافظه و ایجاد شفافیت ذهنی بود اما موضوع مهم‌تری انگیزه‌هایم را تقویت […]

موضع باد

– باد موضع ملایمی در برابر ابر گرفته است و همین سبب خشکسالی شده است. گاهی ملایمت بیش از حد ضرر دارد؛ مثل مادری که زیاد از حد به فرزندش سخت نمی‌گیرد. باد باید به ابرها سخت بگیرد تا باران ببارد، باید آن‌ها را حرکت دهد و به جنگ هم بیندازد. ابرها که دعوا راه […]

,

عشق به شرط چاقو

عاشقی اگر به شرط چاقو بود همه می‌رفتند سراغش؛ دیگر کسی از عاشق‌شدن نمی‌هراسید، بازش می‌کردند و اگر به قدر کافی سرخ نبود نمی‌خریدند. دنیا پر می‌شد از عاشقانه‌‌های سرخ، بی‌شک و بی‌هراس. عاشقی اما مثل خریدن هنداونه‌ی یلداست، گران و نامطمئن از سرخ‌بودن. اما واقعن چه لطفی دارد عشق به شرط چاقو؟ به فرض […]