بازویم را بگیر – داستان سال ۱۴۰۳
دانلود داستان «بازویم را بگیر» به صورت PDF بازویم را بگیر روی زمین نشستهام، نه اینکه دلم بخواهد روی زمینِ کثیف کارگاه بنشینم، در واقع افتادهام زمین. وقتی لباسی دستم بود و با عجله به سمت انتهای کارگاه میدویدم پایم روی نایلونی رفت و نایلون سُر خورد و محکم زمین خوردم، اما وقتی افتادم دلم […]
