مطالب توسط مریم کاشانکی

فراموشیِ عاشقانه

وقتی از جایگاه خداوند به خودم نگاه می‌کنم چیزی که می‌بینم این است که او هر بار می‌رسد به چنین نقطه‌‌ای: «ای بابا… باز این خنگ خودش رو انداخت تو هچل، باز باید بریم بیاریمش بیرون.» و یکی را می‌فرستد به یاری من که مرا از هچل خوساخته‌ام بیرون بکشد. صدایش را می‌شنوم که می‌گوید […]

چی بپزم؟

بزرگ‌ترین دغدغه و همیشگی‌ترین سوال مامان‌ها این است: «چی بپزم؟» اگر کسی به آن‌ها بگوید چی بپزند باقی مسیر را راحت انجام می‌دهند. من هم از صبح که چشم باز می‌کنم به این فکر می‌کنم که «چی بپزم؟». خودم را وادار کرده‌ام که حتمن نهار داشته باشم، خیلی روزها موفق می‌شوم اما بعضی روزها هم […]

تقابل لذت و رقابت

انسان قابلیت تبدیل‌کردن هر لذتی به یک رقابت نکبت را دارد. به سادگی می‌تواند تباه کند هر لحظه‌‌‌ی خوشایندی را و حتی تمام لحظاتی را که بالقوه می‌توانستند خوشایند باشند. هر لذتی را در تقابل با یک رقابت بی‌ثمر قرار می‌دهد و اگر کفه‌ی رقابت سنگین‌تر نشود کفه‌ی لذت را هم کاملن بی‌ارزش تلقی می‌‌کند. […]

تن از یاد نمی‌برد

تن اهل انتقام گرفتن است، تن کینه‌ایست، تن از یاد نمی‌برد. شاید حتی سال‌ها چیزی را به رویت نیاورد اما هیچوقت فراموش نمی‌کند. اصلن همین فراموش‌نکردن است که تن را از بیماری‌ها نجات می‌دهد چون یادش نمی‌رود که قبلن چگونه از عهده‌ی موقعیت‌ها برآمده است اما تن با تو شوخی ندارد، تن بی‌جواب نمی‌گذارد. تن […]

موسیقی حیات

دلم‌ می‌خواهد آن یک نُت را بشنوم؛ همان یک نت ظریفِ جاخوش‌کرده میان هزاران نت غول‌پیکر را،‌ همان که هر از‌ گاهی به گوش می‌رسد و بعد مثل باکره‌ای شرمگین رویش را می‌گیرد. برای شنیدنش باید حسابی حواست را جمع کنی. نت‌های ظریف به‌سادگی به گوش نمی‌رسند. آن‌ها آفتاب‌ و مهتاب ندیده‌اند و قرار است […]

,

پاییز پادشاه دیکتاتور فصل‌هاست

کِرِم می‌لغزد میان انگشتانم، یا انگشتانم می‌لغزند میان کِرِم‌ها. خاطره می‌لغزد میان مغزم، یا مغزم می‌‌لغزد میان خاطره‌ها. درد می‌لغزد میان قلبم، یا قلبم می‌لغزد میان دردها. انگشتِ خاطره دردناک است، یا دردِ انگشت خاطره‌ است، یا خاطره‌ی انگشت درد است. گلایه نیست از رفتن و صبر نیست بر ماندن که دیگر همه‌ی فصل‌ها پاییزند […]

تصمیم مهم فیوز

«فیوز» جان عزمش را جزم کرده است که یک کارخانه‌ی تولید کلید/پریز راه‌اندازی کند. به نظرش کلید/پریزها اهمیت ویژه‌ای دارند چون انسان‌ ده‌ها بار در روز به سراغشان می‌رود و ارتباط لمسی نزدیکی با آن‌ها برقرار می‌کند. ضمن اینکه در طراحی فضا اهمیت زیادی دارند چرا که از نظر ارتفاع درست وسط دیوار قرار می‌گیرند […]

دیفیوز فحش نیست

یک عکس اینجا می‌گذارم ببینید می‌توانید حدس بزنید عکس چیست؟ اگر شما تا این اندازه باهوش بودید مطمئنن الان اینجا نبودید و این سطرها را نمی‌خواندید. حتمن کارهای مهم‌تری داشتید. همیشه حواسم هست که نباید روی هوش و ذکاوت مخاطبم حساب باز کنم. (اگر باهوش نیستید دست‌کم باجنبه باشید، همین‌طوری هم تعدادتان انگشت‌شمار است.) این […]

سلطان کجا هستی؟

– اگر شیر بودم می‌رفتم باغ وحش و می‌شدم سلطان باغ وحش. چه اهمیتی دارد که سلطان کجا باشی؟ مهم سلطان بودن است. اگر سلطان باشی در باغ‌وحش به مراتب بهتر از این است که هیچی نباشی در جنگل. این چه فازی است که خیلی‌ها برمی‌دارند که مثلن می‌خواهند کارِ سخت را انجام دهند؟ به […]

,

بیا تا حواسش نیست دور شویم

من این قصه را به تباهی نکشاندم؛ این قصه پیش از من تباه شده بود. من فقط بخشی از این تباهی شدم بی‌آنکه سهمی در ایجادش داشته باشم. این قصه مرا هم با خود تباه کرد. شاید هم اصلن قصهْ قصه‌ی تباهی بود. شاید قصه آمده بود به قصد تباهی، ذاتش تباهی بود. حالا دیگر […]