حس نگاری, درون نگاری

همه ی ما روزی دوباره در کنار هم خواهیم بود

جوهر خودکارم تا آخرین ذره مصرف شده است. خودکار خوبی بود؛ بیک مشکی ۱.۶ میلی متر. قطرش مناسب بود، اندازه ی سرش خوب بود، جوهرش خوشرنگ بود، دوستش داشتم. مدت زیادی بود که همراهم بود. روزی که آخرین ذراتش در حال تمام شدن بود دیدم نمی توانم انتظار داشته باشم تا آخرِ دفتر همراهم باشد، گفتم همینکه تا آخرِ همین صفحه همراهم باشد خوب است، همینکه مجبور نشوم بقیه ی ماجراهای امروز را با خودکار دیگری بنویسم کافیست.

بعد فکر کردم نمی توانیم انتظار داشته باشیم کسانی که دوستشان داریم تا آخر دفتر زندگی همراهمان باشند. تا آخر همین صفحه هم اگر باشند خوب است. همیشه هر قدری از داشتنشان خوب است، وقتی از دستشان می دهیم باید فکر کنیم‌ همینکه تا اینجا، تا همین امروز همراهمان بودند خوب بود. همینکه تا این نقطه از زندگی از موهبت داشتنشان بهره مند بودیم جای شکر دارد. همه ی ما روزی دوباره در جایی و قالبی دیگر در کنار هم خواهیم بود.

این ها را هیچوقت به ما یاد نداده اند، به جایش طوری زندگی کرده ایم که فکر از دست دادن هم نابودمان می کند چه برسد به خودش.

کاش بتوانیم از دست دادن ها را ساده تر بگیریم.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *