حس نگاری

من شیفته ی زیستنم

شمع سی و پنج سالگی را که فوت می کنی چیزی انگار در درونت شروع به جوشیدن می کند؛ نه از آن جوشیدن های بد ها، یک جور ِ خوبی می جوشدسی و پنج انگار عددی جادوییست وقتی که پایِ زیستن به میان می آید؛ همانطور که چهل و پنج، پنجاه و پنج، شصت و پنجوقتی که دُرُست در میانه ی یک دهه ایستاده ای.

من شیفته ی زیستنم؛ زیستن حتی در همین اوضاع ِ به ظاهر نابسامان. سی و پنج سال فرصتِ زیستن در این جهان حقیقتی ست که مرا از شوق لبریز می کند

می توانستم مُشتی خاک ِ بی ارزش باشم،‌ اما این منم، منی که به اندازه ی سی و پنج سال فرصت ِ‌دیدن و شنیدن و حس کردن تمام زیباییهای زندگی را در اختیار داشته ام.

هر سال که از عمرم می گذرد معنی اش این است که من شایسته ی یک سالِ دیگر زیستن در این جهان بوده ام و این برایم بسیار با ارزش است

پ.ن. تولد سی و پنج سالگی

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *