حس نگاری, درون نگاری

سگ ِ درون من

من یه سگِ درون دارم که گاهی مهربون اما اغلب پاچه گیره. قبلا وقتی دیگران بهم می گفتنتو همیشه مثل سگ پاچه میگیریخیلی بهم بر میخورد. فکر میکردم این آدم ها هستند که با درک نکردنشون باعث میشن من از کوره در برم، وگرنه من که بیخودی عصبانی نمیشم!!!

اما بعداً فهمیدم که کتمان کردنِ من و نپذیرفتن این موجود در درونمه که باعث میشه سگِ درون من اغلب اوقات از  یه حیوون کوچولوی مهربون تبدیل به یه موجودِ گُنده ی وحشی بشه و به این طریق ابراز وجود کنه.

حالا شروع کردم به کنار اومدن و پذیرفتن اینکه در درون من یه سگ هست و خیلی هم خوبه که هست چون خیلی وقت ها مراقب منه.

این پذیرش و توجه داره کم کم آرومش می کنه.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *