منطق نگاری

درد و درمان

بعضی آدم ها هستند که نه دردند و نه درمان. حضور و عدم حضورشان فرقی ندارد. گاهی در شادی ها می بینی شان و اغلب فراموش شان می کنی. لازم نیست در مورد این آدم ها کاری بکنی، خودشان از کنار زندگی ات می گذرند بی آنکه ردی بگذارند.

بعضی از آدم ها فقط دردند. هرگز و در هیچ موقعیتی درمان نیستند. سالها به دنبال ِ این آدم ها می دوی، تمام انرژی ات را صرفشان می کنی و در نهایت با صدها درد ِ‌ بی درمان تنها می مانی. خودت را از اسارت این آدم ها برهان.

بعضی از آدم ها اما هستند که هم دردند و هم درمان. این ها را باید در شیشه نگه داری. کمیاب که نه، نایابند. اگر خیلی خوش شانس باشی دو سه تایی از آنها را در زندگی ات داری. دردهایی که می سازند را به جانت بخر که برای دردهایی درمان می شوند که اگر نبودند طاقت نمی آوردی.

اگر دیدی آدمی فقط درمان است بی آنکه درد باشد بدان که تو تبدیل شده ای به یکی از آنهایی که فقط دردند.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *