منطق نگاری

تو خوبی، بقیه همه …

همسر ِ خواهر من عادت داره که صبح ها چای شیرین رو با کره ی خالی یعنی بدون مربا و عسل و هیچ چیز دیگه ای می خوره. یعنی اصلا دوست نداره چیزی همراهش بخوره. من یه بار بهش گفتم که مهدی تو چطوری می تونی چایی شیرین رو با کره ی خالی بخوری؟ چطوری از گلوت پایین میره؟ یه چیزی همراهش بخور. بعد که اینو گفتم با خودم فکر کردم که من خودم چای تلخ رو با پنیر خالی که قاعدتا شور هم هست می خورم و دوست ندارم چایی شیرین باشه.

این ترکیب قطعا خیلی احمقانه تر از اون یکیه،‌ اما ما همیشه فکر می کنیم کارهایی که خودمون انجام می دیم همشون منطقی و درست هستن اما اگر دیگران کاری رو می کنن که ما انجامش نمی دیم یا دوست نداریم به نظرمون غیر منطقی و غیر عاقلانه می یاد.

مثلا خودمون از سوسک می ترسیم اما اگر کسی از گربه می ترسه مسخره اش می کنیم و می گیم مگه گربه هم ترس داره !!! یا خودمون حساسیت های عجیب و غریب داریم اما حساسیت های دیگران رو تحقیر می کنیم. خودمون تصمیم های اشتباه زیادی می گیریم اما دائما دیگران و تصمیماتشون رو قضاوت می کنیم.

اینکه بتونیم افراد رو دقیقا همونطور که هستند بپذیریم برای مایی که اینطوری بار نیومدیم مهارت بسیار دشواریه اما اگر بتونیم این کارو انجام بدیم دنیا برامون بهشت می شه. برچسب درست و غلط به هر چیزی نزنیم و سعی کنیم در پذیرش ِ افکار و نظرات مختلف باشیم. سعی که می تونیم بکنیم؟!!! (به خودم می گم…)

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *