گزارش نیک – پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵

یک جمله: پایت که از گلیم‌ات درازتر شود دنیا گلیم بزرگ‌تری به تو خواهد داد.

یک خاطره: یک شب در خانه‌ی دانشجویی خواستیم شام بخوریم، دوستم از قبل لیوان آورده بود سر سفره، من دوباره لیوان آوردم. او گفت: «لیوان‌ها رو برگردون.» منظورش این بود که لیوان هست، آن‌‌ها را برگردان به آشپزخانه. من چه کردم؟ لیوان‌ها را سر و ته کردم و گذاشتم روی سفره. در همین حد کودن. راستی خوب شد دوران دانشجویی را دارم، مثل دوران سربازی پسرهاست که از آن دو سال به قدر یک عمر خاطره بیرون می‌کشند.

یک آدم: فروشنده‌ی بسیار خوش‌برخورد یک مغازه که با وجود ده‌ها مشتری که دورش جمع بودند، به هر فرد تازه‌وارد جداگانه خوشامد می‌گفت.

یک احساس: نگرانی.

یک فکر: اوضاع همیشه آن‌طور که می‌خواهی پیش نمی‌رود، اما این لزومن بد نیست.

یک کشف: وقتی هورمون‌هایت به هم ریخته است به موهایت دست نزن، یا بدتر می‌شود یا بهتر نمی‌شود.

یک سؤال: چه چیزی هست که اگر در موردش سخت‌گیر نباشی جنبه‌های زیادی از زندگی یا روابطت بهبود می‌یابد؟

یک تصمیم: کنترل کامل توجه با تمام قوا.

یک تجربه: فروختن یک چیزی.

یک خنده: تعریف می‌کرد که همیشه مست بوده و سه چرخه‌ای که با آن شیر می‌برده چپ می‌کرده داخل جوی آب و آبی که پای درخت‌ها می‌رفته سفید می‌شده، اما صاحب‌کار هیچ نمی‌گفته چون حسابی گزک دست او داده بوده.

یک صدا: صدای پدر.

یک بو: عود نعناع.

یک مزه: دارچین.

یک شی: آبلیموگیر.

یک قدردانی: سقف مهربانی که بالای سر است.

یک امید: امید به تغییر در ازای حرکت دشواری که در پیش است.

یک آرزو: بالکنی که در ذهن دارم.

یک دلتنگی: دستپخت مادر.

یک شعر:
«نه شانهٔ مصلحت
نه مقراض تهدید
جعد آزادگی را
صاف نمی‌کند.»

-سعید عقیقی

یک پایان: الهی شکرت…

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی