گزارش نیک؛ یکشنبه ۱۷ خرداد
۱- برای اینکه دوباره پدر را روی صندلیهای دندانپزشکی بنشانم نصف دندانهای خودم را از دست دادم. این همه انرژی را اگر صرف رکابزدن کرده بودم میتوانستم برق یک شهر را تامین کنم. (راستی تاریخ مراجعهی قبلی را یادم نمیآمد، همانموقع به فایل گزارش نیکم مراجعه کردم و تاریخ قبلی را به منشی گفتم. کمکم این گزارشها نقش حافظهی آدم را بازی میکنند.)
۲- پودر قهوهی ویژهی خودم را ترکیب کردم؛ دستور تهیهاش به این صورت است که چند پودر قهوهی کاملن بیربط را به صورت کاملن هردمبیل با نسبتهای کاملن یِلخی ترکیب میکنی و اسمش را میگذاری «ترکیب ویژهی من». یک جور گوز شور محسوب میشود.
۳- هر بار خانمی را میبینم که وسیله دارد و از سربالایی بالا میرود دلم طاقت نمیآورد. امروز همسفر بسیار خوبی داشتم، گفتوگوی جالبی دربارهی مرگ داشتیم که حالم را خوش کرد. شاید در موردش بنویسم.
۴- هماهنگ کردم یک نفر بیاید دستشویی خاله را درست کند که آمد و کار انجام شد.
۵- چه کسی گفته است که زمان چیزها را حل میکند؟ هر که گفته، از آن چیزها هیچ نمیداند و فقط گفتههای دیگرانی که آنها هم هیچ نمیدانند را تکرار میکند. نمیتوانی مشتق «احساس» به «زمان» را محاسبه کنی؛ میتوانی بگویی مشتق احساس به نگرش چه میشود، یا احساس به بدن، یا احساس به رابطه، اما به زمان؟ نه، نمیشود. زمان اصلن در هیچ معادلهای نمیگنجد، پس نمیتواند چیزی را حل کند. همینکه این را بفهمی نیک است؛ چون کمتر منتظر میمانی و بیشتر قدم برمیداری.
