ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

“یاکریم در لانه‌ی ساختگی‌ام بچه به دنیا آورده است. این شاید دهمین یاکریمی باشد که در این لانه‌ی ساختگی مادر شده است. چه کسی گفته است چیزهای ساختگی خوب نیستند؟ نمی‌دانم چرا از صبح بلند بلند می‌خواند. حبوبات را اگر یک شب فریز نکنی حتما خراب می‌شود. یادم باشد غذایی که برای سگ ها کنار گذاشته‌ام را بردارم. هنوز از اتفاق دیروز متعجبم و پاسخی برایش ندارم. مادر سفارش کرده است برایش وسیله برداریم. این سرفه‌ی لعنتی پس کی قرار است بی‌خیالم شود؟” همه ی اینها در کمتر از یک دقیقه از ذهنم می‌گذرند. چشمانم اشک می‌زند از اینکه چرا بعد از این همه سال هنوز خیلی چیزها...

ادامه مطلب