میلاد تو

چه آرام و بی خبر رخنه کرد در عمق وجودم آن حس ِ غریب ِ لطیف. تو شدی تمام من و من دل بریدم از هر چه غیر ِ تو بود. نامش را نمی دانستم اما پیامش زیباتر بود از هرچه زیبایی که می شناختم. این همه را تنها یک چیز ممکن می کرد؛ میلاد تو که تولد عشق بود و تبلور زیبایی و چه زیبا گفت که «عشق را ایکاش زبان سخن بود».

ادامه مطلب

قرارم با تو بهار بود

همان روز، همان جا، همان وعده ی دل انگیز قرارم با تو بهار بود که بهانه ای شود شاید به قرار گرفتن این دل بیقرار بهار که نه، بهانه ام تو بودی که شانه ات تمام قرارم است و عشقت تمام بهارم

ادامه مطلب