بالا آوردن حالت را بهتر می کند

گاهی حال ِ آدم در زندگی دُرُست مثل ِ لحظاتی قبل از بالا آوردن است. آن هنگام که ناگهان بزاق ِ دهانت زیاد می شود و سرت به دَوَران می افتد و نای و مری و معده و تمام اجزاء ِ متصل می سوزد و گلویت تلخ می شود و حاضر نیستی دستشویی را با دنیا عوض کنی. اما در عین ِ حال میدانی که بالا آوردن یعنی امید ِ بهبودی.  تهوع شاید از معدود احوال ِ بدی باشد که صدی نود به حال ِ خوب منجر می شود. برای همین همیشه می گویند “بالا بیاری خوب میشی”. پس هر وقت...

ادامه مطلب

درد و درمان

بعضی آدم ها هستند که نه دردند و نه درمان. حضور و عدم حضورشان فرقی ندارد. گاهی در شادی ها می بینی شان و اغلب فراموش شان می کنی. لازم نیست در مورد این آدم ها کاری بکنی، خودشان از کنار زندگی ات می گذرند بی آنکه ردی بگذارند. بعضی از آدم ها فقط دردند. هرگز و در هیچ موقعیتی درمان نیستند. سالها به دنبال ِ این آدم ها می دوی، تمام انرژی ات را صرفشان می کنی و در نهایت با صدها درد ِ‌ بی درمان تنها می مانی. خودت را از اسارت این آدم ها برهان. بعضی از آدم ها...

ادامه مطلب

فکر و درد

فکری که بخشی ست از یک روایت ِ بزرگتر تلاش می کند بیرون بجهد از مغز آدمی که بخشی ست از یک روح بزرگتر، گرفتار در مکانی که بخشی ست از یک جهنم بزرگتر و دردی را به دوش می کشد که بخشی ست از یک تراژدی بزرگتر و فکر آرزو می کند که ایکاش بخشی بود از یک روایت کوچک در مغز آدمی با روح کوچک، متعلق به مکانی کوچک با دردهای کوچک. آنوقت نیازی به بیرون جهیدن نبود. فکر می توانست یک جایی همان گوشه ی مغز لم بدهد و از عمر کوتاهش لذت ببرد.

ادامه مطلب