قدردانم که تو «فَإِنِّی قریب» هستی به من؛ همیشه بودهای و همیشه خواهی بود. به این ذرهی ناچیز در دورترین نقطهی جهان تو نزدیکترینی و من تا ابد این نزدیکی را قدردانم.
الهی، هر چه داریم از شما داریم و هر چه هستیم از شما هستیم. نفس از پی نفس هدیه میگیریم و طپش از پی طپش زنده میشویم. قدم از پی قدم بر زمین شما گام مینهیم و لحظه از پی لحظه به سوی شما میآییم. دستمان در دست شماست و پایمان همپای شما. پروردگارا، چشم از ما برمدار که «ما به هر چه خیر از شما برسد فقیریم.» (قصص، آیهٔ ۲۴)
الهی شکرت…
الهی، بدون تو نمیشود.
بدون تو هرگز نشده است و هرگز نخواهد شد.
بدون تو تاریک است، بدون تو دلگیر است، بدون تو ترسناک است.
بدون تو من نیستم که بخواهم ببینم میشود یا نه.
الهی، تو باش.
همانقدر نزدیک که گفتهای باش.
از آن فاصلهای که گفتهای حتی ذرهای دورتر نشو.
اگر میشود از آن هم نزدیکتر شو؛ «نزدیکتر از رگ گردن».
تازهترین نوشتهها
- ایستادن در سطحی بالاتر۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۴ ق٫ظ
- اگر باهوشی سهم بیشتری بخر۱۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۷:۴۸ ب٫ظ
- دادوستد ما با خداست۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۹:۴۷ ب٫ظ
- خاطرات جنگزده۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۲:۵۴ ب٫ظ
- ماهیهای کوچک خام۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۷:۴۶ ب٫ظ
