نخندی هم می گذره، اما اگه بخندی “خوش می گذره”. 😀
در درون ِ هر آدم باشعوری یک آدم بی شعور نهفته است که اگر زیادی تحریک شود خودش را نشان خواهد داد. اما بر عکسش صادق نیست. یعنی در درون ِ هیچ آدم بی شعوری یک آدم باشعور نهفته نیست. پس هیچ گاه نباید انتظار ظهورش را داشت.
مثلِ این لوبیاهایی نباشیم که سه روز خیسشون می کنی، بیست و چهار ساعت می پزیشون، باز هم خیره خیره بهت نگاه می کنن و کوچکترین تغییری نمی کنن. تغییر پذیر باشیم. ??
عروسی می گیریم که هدیه بگیریم. هدیه هامان را می فروشیم که بدهی های عروسی مان را بدهیم. معامله ی جالبی است.
بعضی آدمها هم هستند که مهم نیست چه اتفاقی افتاده باشد؛ چقدر بزرگ، چقدر هیجان انگیز، چقدر ناراحتکننده یا چقدر هر چیزِ دیگر؛ این آدمها همواره نقشِ “ماست” را به خوبی ایفا میکنند، آن هم از نوع بسیار کم چرب.
من تمام ِ زندگیام را با خود آوردم، او فقط خندهاش را آورد. اما فکر میکنم من هنوز بدهکارم.
الهی شکرت…
الهی، بدون تو نمیشود.
بدون تو هرگز نشده است و هرگز نخواهد شد.
بدون تو تاریک است، بدون تو دلگیر است، بدون تو ترسناک است.
بدون تو من نیستم که بخواهم ببینم میشود یا نه.
الهی، تو باش.
همانقدر نزدیک که گفتهای باش.
از آن فاصلهای که گفتهای حتی ذرهای دورتر نشو.
اگر میشود از آن هم نزدیکتر شو؛ «نزدیکتر از رگ گردن».
تازهترین نوشتهها
- خاطرات جنگزده۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۲:۵۴ ب٫ظ
- ماهیهای کوچک خام۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۷:۴۶ ب٫ظ
- جای تمرکز۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۹ ب٫ظ
- کاش پرسیده بودم۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۹:۴۴ ب٫ظ
- روی شانههای شما۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۸:۵۷ ب٫ظ
