رایحه ی حضور آدم ها همیشه در مشام آدم می ماند

اُلگا آمده بود پیشم و با آن لهجه ی قشنگش حرف می زد، دقیق یادم نمی آید درباره ی چه حرف می زدیم اما افعال و کلمات خاص خودش مثل «می خواسته بودم» یا «فلانی وِر میده» همیشه یادم هست. یادم می آید به موضوعی خیلی خندیده بودیم که جایش نیست بگویم چه بود. همیشه حیرت می کنم از اینکه چطور فارسی را انقدر خوب با تمام اصطلاحات و ضرب المثل هایش بلد است و همیشه نتیجه می گیرم «از بس که باهوش است.». هر چقدر تلاش می کنم راضی اش کنم که درخت کریسمسش را بر پا کند راضی نمی...

ادامه مطلب

گاهی بی دلیل اشک هایم سرازیر می شوند

این متن را با صدای مریم کاشانکی بشنوید. می خواستم ماجراهای دیروز را بنویسم، ماجراهای پریروز را، تمام ماجراهايي را كه در نبودنت اتفاق افتاده اند؛ می خواستم بنویسم هسته های نارنج را در چند گلدان کاشته ام اما هیچ کدامشان سبز نشده اند،‌ می خواستم بنویسم چند روز است که ذهنم درگیر آن اتفاقیست که بیست و چند سال پیش افتاده است، می خواستم بنویسم که گاهی بی دلیل اشک هایم سرازیر می شوند و سریع خودم را جمع و جور می کنم. می خواستم بنویسم فلانی آمد، فلانی رفت، او این را گفت،‌ من آن کار را کردم، می...

ادامه مطلب

چه ساده دلم من…

بارها آزموده ام آدم ها را به آزمون ِ وفا و هر بار این منم که شکست می خورم در این آزمون دردآور که گُمان می کنم این یکی دیگر می داند چیست وفا و حرمت نگه می دارد وفاداری را و چه ساده دلم من…..  

ادامه مطلب

درون ِ آدم ها

در درون ِ هر آدم باشعوری یک آدم بی شعور نهفته است که اگر زیادی تحریک شود خودش را نشان خواهد داد. اما بر عکسش صادق نیست. یعنی در درون ِ هیچ آدم بی شعوری یک آدم باشعور نهفته نیست. پس هیچ گاه نباید انتظار ظهورش را داشت.

ادامه مطلب