مطالب توسط مریم کاشانکی

,

روز اول مدرسه

با عجله ماشین را یک جایی پارک کردم تا خودم را به پدر که در بانک منتظرم بود برسانم. وقتی پیاده شدم یک صدای کوچک سلام بزرگی کرد. دنبال صدا گشتم تا تصویر محوی از او پشت توری پنجره دیدم که لبخند بزرگی روی صورتش بود و با انرژی درخشانی دست تکان می‌داد. یکی از […]

,

جدی‌ترین موضوع زندگی‌ام

چند فکر بی‌ربط: هر زمان که خانه را تمیز می‌کنم تا یکی دو روز بعدش آدم فرهیخته‌ای هستم از بس که هنگام تمیزکاری به پادکست‌ها یا فایل‌های صوتی گوش می‌دهم. اگر هر روز خانه را تمیز کنم به زودی به روشن‌ضمیری خواهم رسید. امروز خودم را عزت‌تَپان کردم و برای خودم چای زعفرانی دم کردم. […]

,

سر روی پای مادر

امشب اشتباه نابخردانه‌ای کردم و یک ویدئوی کوتاه دیدم از مادرانی که سرشان را روی پای فرزندان خردسالشان می‌گذاشتند تا عکس‌العمل آن‌ها را ببینند. سال‌ها قبل هم چنین چیزی را دیده بودم اما این‌بار مثل بارهای قبلی نبود، دیگر حریف کودک درونم نشدم. نه اینکه بعد از آن یک‌ هفته‌ای که قرارش را گذاشته بودیم […]

,

خداحافظ جوانه‌ی نفرین‌شده

روییدنِ جوانه‌ی یک فکر تازه در سرزمین نفرین‌شده‌ی ذهن او که خودش هم نمی‌دانست می‌تواند تا این اندازه سیاه‌بخت باشد و چه بسا باید می‌فهمید از این همه ناامنی که حاکم شده بود بر افکار خام او و او نفهمید تا اینکه جوانه‌ای رویید و تازه بعد از روییدنش متوجه‌ی حجم عظیم تبعات یک نفرین […]

جرم‌گیری لاستیک ماشین لباس‌شویی و از بین بردن بوی بد آن

راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که بخواهم در مورد چنین موضوعی بنویسم؛ همیشه تصور می‌کردم قرار است آدم مهمی بشوم و سوژه‌هایی که در موردشان می‌نویسم حتمن چیزهای خاص و دهان‌پر‌کنی خواهند بود. اما مثل اکثر آدم‌ها با آنچه تصور می‌کردم قرار است بشوم کیلومترها فاصله دارم و دغدغه‌هایم از همین قبیل دغدغه‌های دم‌دستی و روزمره […]

سینک‌‌ شدن دوربین با فلاش‌های استودیویی

این مقاله به بررسی انواع شاترها و نحوه‌ی عملکردشان در دوربین و چگونگی سینک‌شدن دوربین با فلاش‌های استودیویی می‌پردازد. همچنین توضیحات کاملی در مورد فلاش‌های HSS و امکانی که برای سینک‌شدن در سرعت‌های بالاتر فراهم می‌‌آورند و عملکرد رادیوتریگر‌ها ارائه می‌دهد.

,

اگر شعر بودم

چشم‌های پدرم آبی است؛ نه از آبی‌های سرد یا از آن آبی‌های ترسناک، آبی اصیلی که رگه‌های طوسی ملایمی هم در خودش دارد؛ آبیِ حقیقی، آبیِ صادق، آبی شعرگونه. تنها بخش واقعن رنگ‌دار زندگی‌مان است. اگر رنگ بودم، آبی چشم‌های پدر بودم. اگر شعر بودم شعر حافظ بودم تا هزار هزار بار از لبان پدر […]

,

با هم از عشق سخن بگوییم

حقیقتن خسته‌ام از گفتن و شنیدن، هر گفت‌و‌شنودی برایم دلپیچه‌آور شده است، حس می‌کنم یک مارِ بوآ مرا درسته می‌بلعد و امکان نفس‌کشیدنم را می‌گیرد. نه توانی برای همراهی کردن دارم، نه پاسخی و نه حرف به‌درد‌بخوری. آدم‌ها معمولن آشغال‌های مغزشان را روی تو بالا می‌آورند همان‌طور که تو روی دیگران همان‌ها را بالا می‌آوری. […]

,

بازگشت به تنظیمات کارخانه

دیشب حتی یک دقیقه هم نخوابیدم و تمام امروز بدون پلک زدن در حال فعالیت بودم. تا جایی که یادم می‌آید هرگز چنین تجربه‌ای از نخوابیدن نداشته‌ام؛ منظورم این است که در بدترین شرایط بی‌خوابی بالاخره یک ربع یا نیم ساعت یا یک‌ ساعت خوابم برده است، اما دیشب به معنای واقعی حتی یک دقیقه […]

با چه کسی در حال رقابتیم؟

بعضی‌ها رقبای کوچکی برای خودشان انتخاب می‌کنند، کسانی که هم‌سطح خودشان هستند یا حتی پایین‌تر از خودشان و تلاش می‌کنند دستاوردهای اندکشان را به رخ آن‌ها بکشند. این‌ آدم‌ها دنیای کوچکی دارند که هر روز هم کوچک‌تر می‌شود. بعضی‌ها رقبای بزرگی برای خودشان انتخاب می‌کنند، کسانی که فاصله‌ی زیادی با آن‌ها دارند. این آدم‌ها برای […]