یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
«من بی تو دمی قرار نتوانم کرد / احسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زفان شود هر مویی / یک شکرِ تو از هزار نتوانم کرد»
قربان قشنگیهایت بروم من که مدتها پیش از آنکه ما به مرحلهی نیاز برسیم همه چیز را کنار هم میچینی که وقتی میرسیم ببینیم مهیاست هر چیزی که لازم است برای گذشتن از آن مرحله. تو نمیگذاری ترس بر قدمهایمان بنشیند یا غم بر قلبهایمان.
