گزارش نیک؛ شنبه ۱۶ خرداد

۱- قربان‌صدقه‌ی جوانه‌های تازه‌روییده در گلدان‌ها رفتم. اولین باری که قلمه‌ی سانسوریا را کاشتم هشت ماه طول کشید تا جوانه بزند. من خودم در این مدت می‌توانستم دست‌کم یک شکم بزایم. بعدن فهمیدم به خاطر گلدان بسیار بزرگی که برایش انتخاب کرده‌ بودم تمام انرژی‌اش صرف ریشه‌زایی شده است. (اگر بتوانم کمتر گل‌درشت باشم اوضاع بهتر می‌شود.) شاید جوانه‌ای که منتظرش هستیم در حال ریشه‌زاییست، باید صبور باشیم تا متولد شود.

۲- با وانت‌پراید رانندگی کردم، مصیبت عظما بود. وقتی نشستم در ماشین خودم رانندگی یادم رفته بود. خداوند صبر بدهد به کسانی که شغل‌شان رانندگی است.

۳- دخترِ آن یکی خاله آمده بود خانه‌ی این یکی خاله؛ یکی شصت‌ساله و دیگری هشتاد‌و‌چند ساله؛ دو زنی که زندگی‌های عجیبی را گذرانده‌اند. رفتم سر زدم. یک نفر هم آمده بود کولرها را راه بیندازد که معلوم شد پمپ سوخته، چه خوش‌موقع. پمپ خریدم و کار انجام شد. کاش خاله انقدر تنها نبود؛ نه حالا، یک عمر.

۴- چند ساعت دیگر پای کامپیوتر گذشت و خیلی از کارها انجام شد. اما نمی‌دانم چرا لیست کارها کوتاه نمی‌شود، هی می‌زاید.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی