آیا نویسنده‌ها قابل اعتماد‌اند؟

بازیگرها آشکارا بازی می‌کنند اما نویسنده‌ها به روی خودشان نمی‌آورند که مشغول بازی‌اند؛ آن‌ها کلمات را به بازی می‌گیرند و صحنه‌ای می‌سازند که می‌تواند هیچ ارتباطی با حقیقت درون آن‌ها نداشته باشد. آن‌ها چیزهایی را می‌نویسند که دل‌شان می‌خواهد نوشته شوند اما اصل و نسب‌شان شاید هیچ ربطی به نویسنده نداشته باشد.

نویسنده‌ها می‌توانند از حس‌هایی حرف بزنند که مال آن‌ها نیست یا رخداد‌هایی را تصویر کنند که هرگز رخ نداده‌اند.

نویسنده‌ها می‌توانند شکل شخصیتی را بگیرند که نیستند و آنقدر آن را واقعی جلوه دهند که هیچ‌کس باور نکند چیزی خیالی‌‌اند.

نویسنده‌ها خیال را عینیت می‌بخشند و در یک لفاف شکلاتی جذاب به خورد دیگران می‌دهند. آدم تصور می‌کند که در این لحظه عاشق‌ترینند یا داغدارترین، درحالیکه ممکن است هیچکدام نباشند.

هیچ هنری چنین رفتاری ندارد و نمی‌تواند این چنین چندگانه باشد؛ همیشه مواد خام عینی وجود دارند که تبدیل به چیزی عینی یا ذهنی می‌شوند؛ مثلن رنگ‌ها و قلم‌موها تابلو‌های نقاشی‌ را می‌سازند، سازها موسیقی‌ها را شکل می‌دهند، گِل‌ها مجسمه‌ها، پارچه‌ها لباس‌ها را، آردها شیرینی‌‌ها…

اما در دنیای نوشتن همه چیز حکم یک شبیه‌سازی مجازی را دارد؛ شخصیت‌هایی که ساخته می‌شوند، قصه‌هایی که شکل می‌گیرند، افکاری که تجسد می‌یابند، گفت‌و‌گو‌هایی که ردوبدل می‌شوند، همگی موجودیت‌های ذهنی‌اند که انگار متعلق به جایی بیرون از نویسنده‌اند.

نمی‌شود به مکنونات نویسنده دست یافت یا به یقین دانست که حرفْ حرفِ خودش است یا یکی از هزاران کودکی که آبستن‌شان بوده اکنون به دنیا آمده است.

شاید اصلن همین دست‌نیافتنی بودن نویسنده‌ها را شیفته‌ی نوشتن می‌کند، اینکه محافظت می‌شوند توسط نوشته‌هایشان، اینکه قابل اکتشاف نیستند، اینکه می‌توانند آنچه را می‌خواهند بگویند طوری بگویند که شبیه آنچه می‌خواهند بگویند نباشد اما در واقع همان باشد، اینکه در نهایت فقط خودشان هستند که می‌دانند حد و مرزهای حقیقت کجاست.

نوشتن همیشه یک چوب تر در آستین داشته و آماده بوده تا نویسنده‌اش را فلک کند، اتفاقی که در دیگر هنرها نمی‌افتد. (همین منِ زپرتی را هم فلک کرده است.*) به گمانم حافظه‌ی تاریخی دردناک نویسنده‌ها سبب شده است که قصه‌سازی کنند یا چیزها را جوری بگویند که کسی به حقیقت قلب‌شان پی نبرد. خیلی اوقات هم تن داده‌اند به چوب فلک.

پس شاید هیچ جهانی حقیقی‌تر از جهان قصه‌ها و هیچ فردی قابل اعتماد‌تر از نویسنده‌ها نباشد.

الهی شکرت…

* من خودم را نویسنده نمی‌دانم، اما همین چیزهای بسیار آبکی که می‌نویسم از چوب تر در امان نبوده‌اند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها