ادامه...

نسخه ی بهتری از خودت را بساز

هر ویژگی منفی ای که داشته باشی با افزایش سن و با گذشت هر روز از عمرت، بزرگ و بزرگتر میشود. مثلا اگر اهل غر زدن باشی هر روز غرغرو تر میشوی، اگر خسیس باشی هر روز خسیس تر میشوی، اگر کینه ای باشی کینه ای تر میشوی، اگر حساس و بدبین باشی هر روز حساس تر و بدبین تر میشوی، اگر وسواسی باشی هر روز وسواسی تر میشوی، اگر افسرده باشی افسرده تر می شوی و ….

یعنی ویژگی های منفی همزمان با تو رشد میکنند و هر روز بالغ تر میشوند تا به نهایت خود در تو برسند و تو را تبدیل به موجودی غیر قابل تحمل کنند. برای این رشد نیازی به توجه تو ندارند چون دقیقا از بی توجهی تو تغذیه می کنند تا بتوانند رشد کنند. این خاصیتِ چیزهای منفی ست. هر چه بیشتر رهایشان کنی فضا را بازتر می یابند و راحت تر رشد میکنند. در حالیکه برای ایجاد کردن و رشد دادنِ چیزی مثبت باید بر آن تمرکز کنی، وقت و انرژی صرف کنی، تمرین کنی تا بتوانی آن را ایجاد کرده و شرایط رشدش را فراهم کنی و هرگز نباید از آن غافل شوی.

چندان عادلانه به نظر نمیرسد، نه؟ اما هست. وقتی تلاش میکنی منفی ها را با مثبت ها جایگزین کنی هزاران پله رشد میکنی. ناگهان می بینی آدم دیگری شدی، آدمی که خودت ساختی و این یعنی تو هر کاری بخواهی می توانی انجام دهی. همین که در اولین قدم به این نتیجه میرسی که چیزی منفی در تو در حال رشد کردن است که باید آن را متوقف کنی و یا با چیزهای مثبت جایگزین کنی، ناگهان وارد سطح جدیدی از آگاهی می شوی. شاید بزرگترین موهبتی که می…

ادامه...
ادامه...

مفهوم چراغ زرد

چراغ زرد یعنی اینکه پاتو بذار رو گاز تا قبل از قرمز شدنِ چراغ بتونی از تقاطع رد شی و اصلا معنیش این نیست که سرعتت رو کم کن که قراره چراغ قرمز بشه و باید توقف کنی. اگر هم کسی همچین برداشتِ اشتباهی از چراغ زرد بکنه مستحقِ اینه که تعدادی بد و بیراه و مقدارِ فراوانی بوق بشنوه و قطعا یکی اون پشت هست که با اعتماد به نفسِ خاصی میگه بی عرضه”. 

ادامه...
ادامه...

لطیف بودم آن روز

آن روز مشامم پر بود از عطر سنجد و خاک باران خورده، نگاهم پر بود از سبزیها، پوستم باد و باران را مهمان بود، قدم هایم سبک بودند و بی خیال.

آن روز بوی کِرِمِ ملایمِ زنی لبخند بر لبانم می نشاند. آن روز خشم های خودساخته را خودخواسته کنار گذاشته بودم.

لطیف بودم آن روز. می توانم هر روز لطیف باشم. اراده کرده ام که باشم پس هستم.

ادامه...

تغییرپذیر باشیم

مثلِ این لوبیاهایی نباشیم که سه روز خیسشون می کنی، بیست و چهار ساعت می پزیشون، باز هم خیره خیره بهت نگاه می کنن و کوچکترین تغییری نمی کنن. تغییر پذیر باشیم. 😒😒

ادامه...
ادامه...

انسان ها و حیوانات

در بین حیوانات کسی دیگری را گروگان نمی گیرد یا بر سرِ عقاید پوچ و بی سر و ته نمی کُشد. در بین حیوانات کسی درگیرِ باکره بودن یا نبودن ماده ها نیست. در بین حیوانات روابط پیچیده نیستند و بچه ها بد تربیت نمی شوند. در بین حیوانات تبِ گیاهخواری، همجنسگرایی و فمینیستی واگیردار نیست. حیوانات هیچ گاه دزدی نمی کنند. همه ی حیوانات از همان بچگی نانِ بازویشان را میخورند، نه نانِ پارتی کُلُفت یا پدر کلفت ترشان را……

با این اوصاف نفهمیدیم این حجمِ عظیمِ عقل و درایت که وجه تمایز ما و سایر موجودات است و البته مایه ی مباهات ما، دقیقا کجایِ داستان قرار است که به درد بخور باشد!!!!!!

ادامه...

عشق اصلا چیز عجیبی نیست

بهش میگم: احسان جان، چرا هر چیزی توو خونه ی ما خراب میشه سه سال طول می کشه تا درست بشه؟

میگه: خانم کاشانکی، مراحل اداریش باید طی بشه. بودجه اش تعیین بشه، به تصویب مجلس برسه و ….

و منم که میخندم.

ادامه...

تقلب کردن عرضه میخواد

سرِ یکی از امتحانا با خودم تقلب بردم اما تا اواخر امتحان لازم نشد ازش استفاده کنم، جوابها توو ذهنم بود. تا اینکه رسیدم به یه سوالی که جوابشو نوشته بودم اما خیلی شک داشتم. با هر بدبختی بود برگه ی تقلبمو نگاه کردم و دیدم جواب یه چیز دیگه ست. تغییرش دادم و به خودم افتخار کردم که با بردنِ تقلب حداقل یه سوالو نجات دادم. وقتی اومدم بیرون متوجه شدم که دقیقا همون یه جواب رو توو برگه ی تقلبم اشتباه نوشته بودم و جوابی که از ذهنم نوشته بودم درست بوده. 😐😐 هیچ کلمه ای برای توصیف خودم پیدا نکردم. (اصلا به کلماتی مثل خنگ و احمق و اینا فکر نکنید. خودم به بدتر از اینا فکر کردم بازم کافی نبود به نظرم 😕😕)

—————————

پیامِ اخلاقی داستان: اگه میخواید تقلب کنید اول راجع به عُرضه داشتن تحقیق کنید، مهمه 😶😶

—————————

ادامه...
ادامه...

عشق را تجربه کن

عشق را اگر تجربه کرده باشی می دانی که چگونه نرم و آرام ته نشین می شود در عمیق ترین و پنهانی ترین لایه های وجودت و همان عمیق ترین لایه ها با هر تلنگری به لرزه در می آیند و هر آن زلزله ای چند ریشتری از اعماق وجودت به سطح می آید؛ با هر نگاهی، با هر کلامی و با هر لمسی.

عشق را اگر تجربه کرده باشی می دانی که چگونه ذره هایی که در طولِ سالها در کنار هم قرار میگیرند تبدیل می شوند به عجیب ترین و ماندگارترین اتفاق زندگی ات.

عشق را اگر تجربه کرده باشی می دانی که نمی توانی سرعتش را زیاد کنی و نمی توانی متوقفش کنی، که عشق مستقل ترین اتفاقِ عالم است، که عشق میداند مسیرش چیست و مقصدش کجاست.

عشق را اگر تجربه کرده باشی می دانی که منطقی ترین دلیلِ به وجود آمدنت همان عاشق شدن است.

بگذار عشق تو را دعوت کند به آب تنی کردن در یک ظهرِ داغِ تابستان و غرق شو در لذتی که به هر ثانیه ات می بخشد.

ادامه...
ادامه...

خواب خوب مساوی است با سلامتی

خوابیدن مهمترین عامل در حفظ سلامتیه، به مراتب مهمتر از تغذیه و حتی ورزش. اگربه موقع،به اندازهوعمیقنمی خوابید باید به زودی منتظرِ عواقب جبران ناپذیرش باشید. اگه شما هم جز اون دسته از آدم هایی هستید که فکر میکنید خوابیدن مساوی است با وقت تلف کردن و یا گرفتار اضطراب هستید یا یه شغل سخت دارید که بهتون زمان برای خوابیدن نمیده، همین الان (یعنی دقیقا همین الان، خیلی مهمه) پاشید برید خودتونو از شرّ تمامِ این عقاید و عواملِ مزاحم خلاص کنید و به خوابتون سر و سامون بدید وگرنه بدنتون تاوانی ازتون پس خواهد گرفت که تحملش رو نخواهید داشت.

ادامه...

پذیرش – تغییر دادن افراد غیر ممکن است

آدم ها در جریانِ یک رابطه ی دو نفره به اندازه ی یک لشگر تلفات می دهند تا مهارتی کلیدی را بیاموزند. مهارتی به نامپذیرشکه تنها راهِ حفظ کردن و لذت بردن از روابط است. اینکه آدم ها را دقیقا همانطور که هستند و با تمام تفاوت هایی که با ما دارند بپذیریم و تلاش نکنیم که غیر ممکنی به اسم ِ تغییر دادن افراد را ممکن کنیم، چون نتیجه اش فقط و فقط اتلاف انرژی و نارضایتی دائمی ست.

ادامه...