ادامه...

باید مراقب حال مرد بود

مرد به حمایت عاطفی نیاز دارد و هر چه سنش بیشتر می شود به حمایت بیشتری نیاز دارد. مرد بر خلاف چیزی که به ما یاد داده اند یک چوب خشک نیست که نیازی به مراقبت و نگهداری نداشته باشد بلکه گیاهی حساس است که باید دائما از آن مراقبت کرد. باید همیشه مراقب غرورش و احساساتش بود. باید هر روز به او گفت که چقدر توانمند است، که چقدر هر کاری که میکند مفید است، که چقدر هر کاری را خوب انجام میدهد. مردها مثل زنها نیستند که بتوانند بدون همراه به مسیر ادامه دهند و خودشان بتوانند حال خودشان را خوب کنند. باید مراقب حال مرد بود.

مردهای اطرافتان را حمایت عاطفی کنید. هر روز به آنها بگویید که چقدر دوست داشتنی هستند، که چقدر حضورشان ارزشمند است،‌ هر روز بهانه ای پیدا کنید برای تعریف کردن از آنها، برای تشویق کردنشان، برای ارزش دادن به آنها و برای خوب کردن حالشان. مرد را نباید تنها رها کرد. من مردی را می شناسم که سالهاست رها شده و هرگز از طرف همسر و فرزندانش حمایت عاطفی دریافت نکرده است و امروز او تبدیل به آدمی شده است که فقط زنده است اما هرگز زندگی نکرده است. امروز او افسرده و بیمار است و هیچ کس نمی داند علتش چیست اما من میدانم. علتش این است که از احساسات و غرور این مرد هرگز مراقبت و نگهداری نشده است.

وقتی شما مرد را مورد حمایت عاطفی قرار می دهید، وقتی از او قدردانی میکنید، وقتی برای هر کار کوچک و بزرگش ارزش قائل می شوید، وقتی غرورش را حفظ میکنید، مرد شاید اصلا نداند که چرا، اما کنار شما حالش خوب است. کنار شما خودش است، از خودش راضی ست، کنار شما سرش بالاست، کنار شما آرامش دارد و به خوبی میداند که این حس ها را…

ادامه...

شکست عشقی

زنگ زد گفت: «یه نسخه از پایان نامه ی فوق لیسانست رو بده به من.» من خیلی خوشحال شدم گفتم: «واقعا میخوای پایان نامه ی منو داشته باشی؟!»

گفت: «آره، حجمش خیلی زیاده، میخوام پشت برگه هاش چک نویس کنم ورق سفید حروم نشه.» 😐 😐

به نظرم ضایع ترین نوع شکست ِ عشقی بود. ☹️

 

ادامه...
ادامه...

لطفا واژگان کامیپوتری را بومی سازی نکنید

واژگان تخصصی ِ کامپیوتر جزء اون دسته از واژگانی هستن که نباید بومی سازی بشن. یعنی اصلا نمیشه که بومی سازیشون کرد. من نمیدونم چه اصراریه یه عده زحمت کش سعی می کنن برای تمام کلمات این حوزه یه معادل فارسی پیدا کنن. اینجوری میشه که باید مدت ها به عبارت “درون ریز و برون بر ابزارک” خیره بشی تا بفهمی منظورش Import & Export Widgets هست. درون ریز؟! برون بر؟! ابزارک؟! 😧

یا اینکه هی بگردی دنبال اون دکمه ی لعنتی Save Changes و ببینی نوشته “انباره ی دگرگونی ها”. آخه این درسته؟  😣

بابام هر از گاهی گوشیشو میاره میده من یه چیزیشو درست کنم. حالا گوشیش چیه؟ یه سونی اریکسون که ظهورش تقریبا همزمان بوده با ضرب سکه در ایران. اما اصولا گوشی پدر مادرها فقط زبان مادری رو می فهمه. هی بالا پایین می کنی، دو ساعت میگردی، مگه اصلا منوی این گوشی چند تا گزینه داره آخه!!!! خدایا اونی که میخوام همیشه همینجا بود، کجاست پس؟ بابات هم هی میگه: بابا جان پیداش نکردی؟

آخر سر اعصابت خرد میشه میری زبان گوشی رو عوض می کنی و می بینی اون منو دقیقا همونجاست که باید باشه، اما انقدر ترجمه اش عجیب و غریب بوده که تو پیداش نمی کردی. بابات هم میگه: اوووههههه…. حالا دیگه خارجی شدی، زبان مادریت رو یادت رفته؟ 😐

زبان کامپیوتر یه زبان مشترکه بین تمام کامپیوتری ها. وقتی کد میزنن همه از یه زبان استفاده می کنن. اگر قرار بود هر کس به زبان خودش کد بزنه که نمی شد از نرم افزارها یا از پلت فرم ها در همه جای جهان استفاده کرد یا اونها رو توسعه داد. مثل زبان موسیقی که مهم نیست آهنگساز مال کدوم کشور باشه. موسیقیدان ها یه زبان مشترک دارن، نت های موسیقی که بومی سازی نمیشن، اینطوری هر جای دنیا که باشی می تونی موسیقی رو به…

ادامه...
ادامه...

دست از احساس قربانی بودن یا احساس احمق بودن برداریم

علم کامپیوتر از خیلی از جهات یک علم انتزاعیه که اصولا در جهان بیرون نمود مشخصی نداره. به عنوان مثال وقتی از شما میخوان که یک شبکه رو شبیه سازی کنید تا مثلا کارکرد یک الگوریتم مسیریابی رو در اون شبکه بررسی و نتیجه گیری کنید، انگار که از شما میخوان برید احضار روح کنید و با این ارواح ارتباط گرفته و نتیجه رو برگردونید.

حتی تمام وب سایت هایی که ساخته میشن و تمام نرم افزارهایی که نوشته میشن انگار که در یک بعد دیگه ای از فضا قرار دارن. با اینکه شما نتیجه ی اونها رو مشاهده می کنید و باهاشون کار میکنید اما باز هم به معنای واقعی ملموس نیستند.

شبکه احتمالا غیرملموس ترین بخش علم کامپیوتره چون ارتباط مستقیم با بسته های دیتا داره که عملا کل این مفهوم یه چیزیه رو هوا.

برای آدمی مثل من که تمایل زیادی به کارهای عملی و فیزیکی داره، کار کردن در حوزه ی کامپیوتر میتونه شبیه به یک مرگ تدریجی باشه.

من با وجود علاقه ی شدیدی که به هنر داشتم رفتم و یه لیسانس آی تی گرفتم 🧐 این همه احترام به علائق قابل تحسینه، میدونم، ولی تشویق نکنید چون هنوز مونده  😐 به همین قانع نشدم و بعدش رفتم یه فوق لیسانس در گرایش شبکه های کامپیوتری گرفتم و تازه اون موقع بود که فهمیدم تا چه اندازه دور شدم از علائقم 😕

وقتی چالش های این مسیر رو گذروندم، تصمیم دیگه ای گرفتم که تا مدت ها باعث شده بود احساس ِ قربانی بودن داشته باشم چون همیشه با خودم میگفتم من به خاطر فلانی مجبور شدم فلان تصمیم رو بگیرم در حالیکه خودم چندان رضایت نداشتم. تا مدت ها این توالی ِ تصمیم های اشتباه باعث شده بود احساس خیلی بدی…

ادامه...
ادامه...

فرار کردن از زیر بار مسئولیت

برخی از انواع پرنده ها از روش های زیرکانه ای برای مراقبت از فرزندانشان استفاده می کنند یا بهتر است بگوییم برای فرار کردن از زیر بار مسئولیت نگهداری از فرزندان. این پرندگان تخم های خود را در لانه ی سایر پرنده ها و در کنار تخم های آنها می گذارند و به دلیل شباهت زیاد تخم ها، این پرندگان متوجه این موضوع نمی شود و وقتی جوجه سر از تخم بیرون می آورد گمان می کنند که فرزند خودشان است و از آن مراقبت می کنند.

اصولا جوجه ی این پرنده ها زودتر از سایر جوجه ها سر از تخم بیرون می آورد چرا که مادرانشان عملیات گرم کردن تخم را از داخل بدن خود شروع کرده اند. این جوجه ها بر طبق غریزه، زمانی که سر از تخم بیرون می آورند یا سایر تخم ها را از لانه بیرون می اندازند و یا منتظر می شوند تا بقیه جوجه ها  به دنیا بیابند و سپس آن ها را یکی یکی می کشند تا پرندگان متوجه فریبی که خورده اند نشوند و تمام توجه خود را معطوف به همان یک جوجه کنند. خوب البته از آن مادران چنین فرزندانی هم انتظار می رود.

در بین انسان ها گونه های پیشرفته ای از این فریب کاری و فرار از مسئولیت وجود دارد. انسان ها بچه دار می شوند و به سادگی فرزندان خود را به پدر و مادرشان می سپارند و خودشان به سر کار یا مسافرت یا مهمانی می روند. دیگر حتی نیازی به این همه نقشه کشیدن و فعالیت هم نیست. در واقع این را حق مسلم خود می دانند.

این افراد نفهمیده اند که وقتی تصمیم میگیری مادر شوی یعنی پذیرفته ای که حداقل تا چند سال نباید سر کار…

ادامه...

درون ِ آدم ها

در درون ِ هر آدم باشعوری یک آدم بی شعور نهفته است که اگر زیادی تحریک شود خودش را نشان خواهد داد. اما بر عکسش صادق نیست. یعنی در درون ِ هیچ آدم بی شعوری یک آدم باشعور نهفته نیست. پس هیچ گاه نباید انتظار ظهورش را داشت.

ادامه...
ادامه...

عمل دماغ

چند باری رفتم مطب یه دکتر گوش و حلق و بینی که گوشم رو چک کنم. اگه رفته باشید می دونید که توو مطب این پزشکانِ عزیز همه رسما توو دماغِ همدیگه هستن. توو یکی از این مراجعات یه دختر تقریبا هجده ساله (از حرفهایی که راجع به مدرسه و کنکور میزد فهمیدم) کنار من نشسته بود که خیلی بی مقدمه از من پرسید:”خانوم شما دماغتو اینجا عمل کردی؟” منم با اعتماد به نفس گفتم: “نه من دماغمو عمل نکردم.” که اون در جواب گفت:”آهان، خدارو شکر، ترسییییدم.” (یعنی دقیقا با همین لحن)

خوشحال بود که کار دکتر احتمالا دیگه انقدر بد نیست و قرار نیست دماغش شبیه این لنگه کفشی بشه که رو صورت منه. هنوزم نمیدونم واقعا چرا این حرفو زد!!! احتمالا اقتضای سنش بوده اگه بخوایم خوشبین باشیم 😒

ادامه...

فینگلیش به سبک جدید

قبلا ها فارسی رو با حروف انگلیسی می نوشتیم و بهش می گفتیم فینگلیش. جدیدا انگلیسی رو با حروف فارسی می نویسیم و هنوز هیچ اسمی واسش انتخاب نکردیم. فینگلیش خودش به اندازه ی کافی دردناک بود،‌ هنوز نمی دونم چرا این کار رو می کردیم،‌ کیبوردها که همیشه حروف فارسی داشتن پس می تونستیم عین آدم فارسی رو فارسی بنویسیم. اما ما به همون فینگلیش قناعت نکردیم و مرزهای خلاقیت رو در نوردیدیم تا اینکه تونستیم انگلیسی رو با حروف فارسی بنویسیم. این یکی دیگه از عجایب خلفته، فکر نمی کنم هیچ زبانی انقدر قابلیت داشته باشه.

وسط یه متن فارسی خیلی سخته که از Alt+Shift استفاده کنیم یا روی موبایلمون مثلا روی دکمه ی زبان کلیک کنیم و زبان رو تغییر بدیم. چه کاریه اصلا، وقتی هر زبانی رو میشه با حروف فارسی نوشت چرا اصلا نکنیم این کارو؟ دیگه لازم هم نیست دیکته ی کلمات انگلیسی رو بلد باشیم. همه رو فارسی می نویسیم و گور بابای مخاطب که چقدر باید فکر کنه تا بفهمه منظور چیه. 😒 😠

 

ادامه...
ادامه...

جنگیدن با طبیعت

طبیعت بسیار بسیار قدرتمند است، بسیار قدرتمندتر از هر نیرویی که بشر بتواند متصور شود. جنگیدن با طبیعت و ایستادن در مقابلش ثمری جز نابودی نخواهد داشت. تنها گزینه ی بشر در مقابل طبیعت این است که مانند تمام موجودات دیگر با آن همراه شده و اجازه دهد تا طبیعت رسالت خود را به سرانجام برساند و در این مسیر لذت ببرد از هر اتفاقی که طبیعت برایش رقم خواهد زد.

پیر شدن ِ من و تو جزئی از روال ِ طبیعت است و این روال را هیچ نیرویی نمی تواند تغییر دهد. اگر تلاش کنی که دیرتر پیر شوی، مثلا فکر کنی که عمل جراحی می تواند کمک کند،‌ تنها اتفاقی که می افتد این است که طبیعت تو را و دلت را سریعتر پیر خواهد کرد تا قدرتش را به نمایش بگذارد. در حالیکه اگر این روال را بپذیری و تلاش کنی با آن همراه شده و از هر لحظه اش لذت ببری خواهی دید که طبیعت هم با تو مهربان تر خواهد شد.

ادامه...

روحم یا تنبله یا ترسوئه یا وابسته است

روح من همیشه بغل دستم میخوابه، هر چی هم بهش میگم روح جان پاشو برو چند تا کوچه اونورتر یه ادونچری چیزی، چرا همش چسبیدی به ما؟ به خرجش نمیره که نمیره. با کوچکترین صدا و کوچکترین حرکتی هم زرت برمیگرده میاد تو بدنمون.

روحم یا تنبله یا ترسوئه یا خیلی وابستگی داره به من، اینجوری میشه که خواب من خیلی سبُکه و اصلا رویا نمیبینم.

خیلی دوست داشتم روحم کمتر وابسته بود، هر وقت من میخوابیدم پا میشد می رفت دنیارو می گشت، می رفت وسط شادترین جشن ها می رقصید. از اون مهمونی هایی که صدا به صدا نمی رسید و روحم صداهای دنیای منو نمی شنید و با هر صدایی بر نمی گشت.

خبری نیست بابا جان اینجا که هی نشستی ور ِ دل ما. برو عشق و حال کن جانم، بذار ما هم یه کم عمیق تر بخوابیم آخه.  🤨 😴

ادامه...