بیننده ی بدون قضاوت

توی یوگا یه اصطلاحی داریم به اسمدارشا، یعنیبیننده ی بدون قضاوت“. ازت میخوان که نسبت به بَدَنت دارشا باشی، یعنی از اثر  ِحرکات روی بدنت و همین طور از تمام حس هایی که داریفقطآگاه باشی بدون اینکه بخوای بدنت رو قضاوت کنی.

اگه بتونیم در تمام ِ زندگیمون دارشا باشیم حالمون خیلی خوب خواهد بود. اینکه ناظرِ اتفاقات زندگیمون و هر حسی که در هر لحظه داریم

بیشتر بخوانید

من اصلا گیج نیستم، می دونم تو هم نیستی

یه بار از یه کلینیک وقت ِ چشم پزشکی گرفتم. از کرج رفتم تهران و توی اوج شلوغی ِ تهران به سختی خودمو رسوندم به کلینیک. وارد شدم و حضورمو به منشی دکتر اعلام کردم. منشی گفت دکتر عمل داره و با یک ساعت تاخیر میاد. منم از فرصت استفاده کردم و پیش دو تا دکتر  ِ دیگه توی همون کلینیک رفتم، داروهامو از داروخانه ی کلینیک گرفتم، از در اومدم بیرون، از خیابون رد شدم رفتم

بیشتر بخوانید
standard

کتاب خواندن یا مورد عجیب بنجامین باتن

داستانِ کتاب خواندن من داستانِمورد عجیب بنجامین باتناست. من کتاب خواندن را با «ربه کا» ی دافنه دوموریه شروع کردم. در سیزده سالگی شکسپیر را خواندم و در سالهای قبل و بعد از آن خودم را با خواندن «خشم و هیاهو» ی ویلیام فاکنر، «دوبلینی ها» ی جیمز جویس، «مسخ» کافکا، «به سوی فانوس دریایی» ویرجینیا وولف، «ضیافت» افلاطون، «کمدی الهی» دانته،

بیشتر بخوانید
standard

احمق نباشیم

پدر من یه عمر سیگار می کشید، وقتی میگم یه عمر منظورم از شونزده سالگی تا حدود شصت سالگیه و در تمام این سالها آمار دو پاکت سیگار در روز رو داشت. از این عمر طولانی، حدود بیست و خورده ای سالش هم نصیب من شد. در تمام اون سالها من متنفر بودم از سیگار، از بوی موندگی ِ تهوع آورش که به فرد سیگاری می چسبه، از نفسی که سعی می کنی بدی داخل اما همش با عذاب و نفرته، از اینکه

بیشتر بخوانید

گذشت نکن، ببخش

هرگز گذشت نکن، گذشت کردن احمقانه ترین کار دنیاست و اگه فکر می کنی که می تونی گذشت کنی سخت در اشتباهی. هیچ آدمی توان گذشت کردن رو نداره، تو فکر می کنی که گذشت کردی اما در واقع سکوت کردی و تمام حرفها و حس هاتو سرکوب کردی. اما اونا یه جایی در وجود تو ته نشین می شن و منتظر می مونن؛ منتظر یه اتفاق، یه روز، یه لحظه، یه حرف تا در درون تو منفجر بشن. اون روز هم خودت

بیشتر بخوانید
standard

حس و حال های پاییزی

تمام حس وحال های پاییزی ات را تنگ در آغوش بگیر؛ چه اگر همین پاییز عاشق شده ای، چه اگر دوری اش غمگین ترین پاییز زندگی ات را رقم میزند، چه اگر سرخوشی از رقص رنگها چه اگر دلگیری از غروبهای زودهنگام و درازای شبها… همه و همه را دوست داشته باش چرا که همه شان جزئی از تو هستند، جزئی از درون ِ زیبای تو که دوست داشتنشان یعنی دوست داشتن خودت که بیشتر از هر کسی لایق دوست داشته شدنی.

بیشتر بخوانید

چه ساده دلم من…

بارها آزموده ام آدم ها را به آزمون ِ وفا و هر بار این منم که شکست می خورم در این آزمون دردآور که گُمان می کنم این یکی دیگر می داند چیست وفا و حرمت نگه می دارد وفاداری را و چه ساده دلم من…..

 

بیشتر بخوانید

پیاز

پیاز همیشه به داد آدم می رسه؛ برای پنهان کردن اشک های واقعی پشت اشک های مصنوعی…

بیشتر بخوانید

خودمان را فقط با خودمان مقایسه کنیم!!

این ظلم را در حق خودمان نکنیم که خود را در کفه ی سنجش و مقایسه با دیگران قرار دهیم. نگوییم فلانی در ۱۸ سالگی رانندگی کرد و من در سی سالگی، فلانی کسب و کارش را در فلان زمان راه انداخت و من هنوز هیچ کاری نکرده ام،‌ فلانی فلان موقع ازدواج کرد و من هنوز تنها هستم، ….

من منم و تو تویی. هر کدام از ما به طرزی باور نکردنی منحصر به فردیم و برای هر کدام

بیشتر بخوانید

روحتان کثیف است

روحتان کثیف است؛ همچون روح فرزندی که مرگ پدر و مادرش را انتظار می کشد تا از مصائب ِ کهولتشان خلاص شود.

ننگ بر هوای مشترکی که همه مان را زنده نگهداشته.

شکسته باد پایی که هم پایتان می شود.

بسته باد دهانی که آوازتان را همسرائی می کند.

حرام

بیشتر بخوانید