بایگانی برچسب برای: هندوانه

ای هندوانه که دلت سرخ است و دانه‌های سیاه داری، باور کن بهتر از این است که دلت سیاه می‌بود و دانه‌های سرخ می‌داشتی. شاید در هر صورت ترکیب سرخ و سیاهت چندان صلح‌طلبانه جلوه نکند اما ستیزه‌جویانه هم نیست.

شاید بیش از انتظارت دانه داری یا سرخی‌ات آنطور که می‌خواهی سرخ نیست، اما نباید این‌ها غمگین‌ات کنند، به این چیزها اندیشیدن خودآزاری است. آنقدر به خودت شک کرده‌ای که جرأت می‌کنند شرط چاقو برایت تعیین کنند.

فکر و خیال مهمل نکن، باور کن عمرت کوتاه‌تر از آن است که نگران دلِ سرخ و دانه‌های سیاه باشی،‌ کم‌سرخ یا پُرسرخ دقیقه‌ای بعد درونت بلعیده و بیرونت روانه‌ی زباله‌دانی می‌شود.

عجیب است که نگران چاقو خوردن و پاره‌پاره شدن نیستی، اما نگران اینکه چطور به نظر می‌آیی هستی. شاید فکر می‌کنی همه خوشمزه‌ترین هنداونه‌ی عمرشان را به خوبی به خاطر دارند یا برایشان مهم است، نمی‌خواهم دلسردت کنم اما باور کن که این‌طور نیست.

باور کن نه درونت آنقدر‌ها مهم است و نه بیرونت. این همه می‌کوشی که به ثمر برسی، اما وقتی باید از بودنت لذت ببری نگران نظر دیگرانی. هنداونه‌بودن قرار نبوده این همه بغرنج باشد که تو بغرنجش کرده‌ای. می‌دانم از من می‌رنجی، اما بالاخره یک نفر باید حقیقت را بگوید آن هم در سریع‌ترین زمان ممکن، چون شاید به قدر شنیدن این حقیقت هم فرصت نداشته باشی.

الهی شکرت…

تکه‌های هندوانه که خورده شده‌اند و ته‌مانده‌هایشان روی زمین ریخته شده است.