بایگانی برچسب برای: نظر دیگران

ای هندوانه که دلت سرخ است و دانه‌های سیاه داری، باور کن بهتر از این است که دلت سیاه می‌بود و دانه‌های سرخ می‌داشتی. شاید در هر صورت ترکیب سرخ و سیاهت چندان صلح‌طلبانه جلوه نکند اما ستیزه‌جویانه هم نیست.

شاید بیش از انتظارت دانه داری یا سرخی‌ات آنطور که می‌خواهی سرخ نیست، اما نباید این‌ها غمگین‌ات کنند، به این چیزها اندیشیدن خودآزاری است. آنقدر به خودت شک کرده‌ای که جرأت می‌کنند شرط چاقو برایت تعیین کنند.

فکر و خیال مهمل نکن، باور کن عمرت کوتاه‌تر از آن است که نگران دلِ سرخ و دانه‌های سیاه باشی،‌ کم‌سرخ یا پُرسرخ دقیقه‌ای بعد درونت بلعیده و بیرونت روانه‌ی زباله‌دانی می‌شود.

عجیب است که نگران چاقو خوردن و پاره‌پاره شدن نیستی، اما نگران اینکه چطور به نظر می‌آیی هستی. شاید فکر می‌کنی همه خوشمزه‌ترین هنداونه‌ی عمرشان را به خوبی به خاطر دارند یا برایشان مهم است، نمی‌خواهم دلسردت کنم اما باور کن که این‌طور نیست.

باور کن نه درونت آنقدر‌ها مهم است و نه بیرونت. این همه می‌کوشی که به ثمر برسی، اما وقتی باید از بودنت لذت ببری نگران نظر دیگرانی. هنداونه‌بودن قرار نبوده این همه بغرنج باشد که تو بغرنجش کرده‌ای. می‌دانم از من می‌رنجی، اما بالاخره یک نفر باید حقیقت را بگوید آن هم در سریع‌ترین زمان ممکن، چون شاید به قدر شنیدن این حقیقت هم فرصت نداشته باشی.

الهی شکرت…

 

یه بار که از آرایشگاه برگشتم خونه، بابام یه کم نگاه کرد و بعد رو به خواهرم گفت: «سمانه به نظرت موهاش بد نشده؟ به نظر من که زشت شده، اون قبلی خیلی قشنگ‌تر بود.»

(کلن خانواده‌ی ما اهمیت زیادی به بالا بردن اعتماد به نفس بچه‌هاشون میدن و خیلی مراقبن که بچه ها آسیب روحی نبینن 🥴
گفتم قربونت برم که انقدر بی‌تعارف نظرت رو میگی، اصلا من عاشق همین رک بودنتم 🤭)

من در گذشته بارها و بارها تحث تاثیر نظرات دیگران قرار گرفتم و خیلی کارها رو انجام دادم یا انجام ندادم که مسیر من نبودن،
خیلی وقت‌ها نسبت به خودم و مسیری که رفتم احساس بدی پیدا کردم،‌
خیلی وقت‌ها به خودم اومدم و دیدم که وقت و انرژیم رو صرف جلب رضایت دیگران کردم.

من از اون آدم‌هایی بودم که خیلی دیر فهمیدم که مهم نیست چقدر تلاش می‌کنی؛ هیچوقت نمی‌تونی هیچکس رو راضی نگه داری.

دیر فهمیدم که تنها چیزی که مهمه رضایت درونی خودته.

اطرافیان خیر و صلاح ما رو می‌خوان اما اونها در درون ما نیستن و نمی‌دونن چه چیزی واقعا برای ما مناسبه. من فرصتِ خودم رو برای زیستن در اختیار دارم و این تنها فرصت منه و من در مقابلش مسئولم. باید اون رو به طریقی که برای من مناسبه صرف کنم نه به طریقی که دیگران فکر می‌کنن برای من مناسبه.

الان مدت‌هاست که در مقابل نظرات دیگران پوستم در حد کرگدن سفته. بحث هم نمی‌کنم، فقط لبخند می‌زنم و در نهایت، کاری که برای خودم مناسب می‌دونم رو انجام میدم و در عین حال، نتیجه‌اش هر چی که باشه، چه خوب و چه بد،

«مسئولیتش رو تمام و کمال به عهده می‌گیرم»

(قسمت مهم ماجرا همین آخری است که گفتم)