این جمله را یک گوشهای نوشتم تا سر فرصت به آن بپردازم: «آدمها از عدم توان تصمیمگیری رنج میبرن.» و به طرز جالبی مدتی بعد از نوشتن این جمله این گزینگویه را شنیدم که نمیدانم از کیست: «فقیر کسی است که توانایی انتخاب ندارد.»
به نظرم این جمله صحهای بود بر اندیشهای که در ذهن داشتم؛ اینکه آدمها توان تصمیمگیری ندارند. واقعن فقیر است کسی که توانایی انتخاب ندارد. این ناتوانی در انتخاب به ندرت از ناتوانی مالی و یا کمبود آزادی نشأت میگیرد، بلکه چیزی کاملن درونی است و برمیگردد به توانایی آدمها در تصمیمگیری. چون همواره بین گزینهها چیزی وجود دارد که هم با توان مالی و ذهنی و فیزیکی ما در هماهنگی باشد و هم بتواند درون ما را ارضاء نماید و ما همواره حتی در ناآزادترین شرایط ممکن میتوانیم دست به انتخابهایی بزنیم که مدافع نیازها، علائق یا احساسات ما باشند. مثلن میتوانیم انتخاب کنیم که حواسمان به حال خوبمان باشد یا به حال بدمان دامن بزنیم.
پس چرا این کار را نمیکنیم؟ چون ناتوانیم در تصمیمگیری و این از آزارندهترین انواع ناتوانیهاست. یک جور ناتوانی تصنعی و کاملن پوچ که به سادگی میتواند با توانایی جایگزین شود. مثل این است که کسی که پای حرکت دارد سالها روی صندلی چرخدار بنشیند و توان حرکت را از عضلات سالماش بستاند.
شکهای همیشگی و ناتمام، پشیمانی بعد از انتخاب، نپذیرفتن مسئولیت تصمیمها، احساسِ جا ماندن و بازندهبودن، حسادت، عدم شناختِ خود و خیلی چیزهای دیگر توانایی انتخاب را از انسان میستانند و او را فقیر میکنند درحالیکه انسانِ سالم با اندک شناختی از خود به سادگی میتواند گزینههای نامناسب را حذف نموده و به «انتخاب» برسد.
انتخاب به انسان عزت و احترام میبخشد، اعتماد به نفساش را میسازد، او را از درجا زدن باز میدارد و به جلو سوق میدهد، و در یک کلمه انسان را «غنی» میکند.
الهی شکرت…

