روزانهنگاری – جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱
دم صبح بیدار شدم و بدخواب شدم. مدام از پهلویی به پهلوی دیگر میچرخیدم. رودههایم کمی به هم ریخته بودند. کلی فکر کردم چه چیز خاصی خوردم که اینطور شدم. یادم افتاد که در املت دیشب روغن مایع بود. البته که بسیار کم بود و من هم چند لقمه بیشتر نخورده بودم اما بعد از […]

