چی بپزم؟
بزرگترین دغدغه و همیشگیترین سوال مامانها این است: «چی بپزم؟» اگر کسی به آنها بگوید چی بپزند باقی مسیر را راحت انجام میدهند. من هم از صبح که چشم باز میکنم به این فکر میکنم که «چی بپزم؟».
خودم را وادار کردهام که حتمن نهار داشته باشم، خیلی روزها موفق میشوم اما بعضی روزها هم آنچه میپزم به وعدهی شام قد میدهد. احتمالن اگر متعهد نشده بودم اکثر روزها بیغذا میماندم.
اگر کسی بچه داشته باشد ناچار است غذا هم داشته باشد چون بچه را نمیتوان گرسنه نگه داشت. آدم به خودش میآید و میبیند سالهای متمادی هر روز و هر روز (تعطیل و غیرتعطیل) آشپزی کرده است. مادر هیچوقت از خودش نمیپرسد آیا امروز حالش را دارم غذا بپزم یا نه؟ یا هیچوقت نمیگوید مواد موردنظرم را در خانه ندارم پس غذا نمیپزم، با هر چیزی که دارد غذایی دستوپا میکند. حتی اگر لازم باشد از بیرون غذا تهیه میکند و این روند را سالها بیهیچ وقفهای ادامه میدهد؛ بعضی روزها دشوارتر و بعضی روزها سهلتر. حتی وقتی به گذشته مینگرد احتمالن به خاطر نمیآورد که چطور از پس این همه سال تداوم برآمده است، شاید حتی احساس فشاری هم نداشته باشد چون آنقدر دلایلش بزرگ بودهاند که جای هیچ فکر دیگری را باقی نمیگذاشتهاند و وقتی فکر نکنی فشاری هم نیست چون اغلب فشارها در سطح ذهن وجود دارند نه در سطح تن.
اما همین آدم اگر قرار باشد برای خودش کاری را با همین تداوم انجام دهد به سادگی هزار و یک بهانه میتراشد. ما به ندرت به خودمان متعهد باقی میمانیم. اغلبِ ما بدهکار خودمان هستیم.
من هر روز به خودم یادآوری میکنم که اگر با همان تعهد و مسئولیتپذیری که برای کسبوکار خانوادگی (و برای تمام مشاغلی که داشتهام) کار کردم برای خودم کار میکردم حتمن یک اتفاقی افتاده بود. حالا از این حرف که مطمئن نیستم اما نتیجه اصلن مهم نیست، مهم این است که دستکم بدهکار خودم نبودم.
حالا متعهد شدهام که مثل مادری که بچه دارد و نمیتواند غذا نداشته باشد هر روز حتمن یک چیزی بپزم و اینجا منتشر کنم. شاید حتی عمرم به برداشت هیچ نتیجهای قد ندهد اما برای مادر مهم این است که امروز بچه با شکم گرسنه نخوابیده باشد، همیشه امروز مهمترین روز است. تا فردا هم خدا بزرگ است.
الهی شکرت…




دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.