وسوسه‌های انرژی‌خوار

گاهی اوقات وسوسه می‌شوم که زندگی را جور دیگری زندگی کنم، جوری که ظاهرن اخلاقی و تروتمیز نیست. نه اینکه حالا خیلی اخلاق‌مدارانه و تمیز باشد، هیچوقت از این ادعاها نمی‌کنم که همگی گوز شور از کار درخواهند آمد. اما به هر حال به اندک اصولی پایبند می‌مانم، مثلن اینکه می‌کوشم از اعتمادهایی که باید سالم باقی بمانند مراقبت ‌کنم.

اما می‌فهمم که وسوسه‌ی گذرکردن از تمام اصول و اخلاقیات گاهی سربرمی‌آورد و من همواره آن‌ را پس می‌زنم. یک زمانی دلیل این پس‌زدن‌ها ترس بود، اما وقتی که دیگر زور ترس‌ها به وسوسه‌ها نرسید دیدم که فقط یک دلیل وجود دارد، آن هم در نظر داشتن منبع محدود انرژی است؛ می‌دانم که تمیز زندگی‌نکردن مستلزم صرف سهمی گزاف از خزانه‌ی بسیار محدود انرژی است.

انسان تمایل دارد بیازماید، دوست دارد تن به هم‌آغوشی با تجربه‌های سرکش بدهد، تصمیم‌های بکر و بی‌پروا را به برهم‌زدن یکنواختیِ روز و شب‌هایش تشویق کند، شور و شرهای تازه را لمس کند و حتی جسارت خود را در برابر نیازموده‌ها محک بزند.

گاهی حتی بسیاری از تجربه‌ها بی‌ضرر و بی‌خطر می‌نمایند اما همه‌ی آن‌ها در یک خصیصه مُشاع‌اند؛ انرژی‌خواری.

دریافته‌ام انرژی‌ام بسیار کمتر از آن چیزیست که بتواند صرف موضوعات انرژی‌خوار و بی‌بازده شود، از این رو از وسوسه‌ها در دل روابط و تجربیات روزمره فاصله می‌گیرم.

اما راستش هنوز هم ایده‌های پراکنده گولم می‌زنند،‌ مهارت‌های متنوع برایم دم تکان می‌دهند و مجبورم می‌کنند هر از گاهی استخوانی برایشان پرتاب کنم. علاقمند‌های گوناگون و اشتیاق به یادگیری حواسم را پرت می‌کند. دوباره به خودم می‌آیم و می‌بینم تهی از انرژی گوشه‌ای کز کرده‌ام و ناتوان‌تر و مأیوس‌تر از همیشه‌ام.

همان‌قدری انرژی را به هدر می‌دهم که اگر اهل تجربه‌های شرورانه بودم به هدر می‌دادم. این خودش مصداق بارز تمیز زندگی‌نکردن است.

لازم بود یادآوری کنم، همین.

الهی شکرت…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *