,

ماهی‌های کوچک خام

دریافت‌هایم اغلب به قدری خام‌اند که انگار ماهیْ تازه از آب بیرون آمده باشد و بخواهی همان‌جا آن را به دندان بگیری.

این ماهی‌های کوچک خام را دوباره به آب می‌اندازم و صبر می‌کنم تا ماهی‌های درشت‌تری نصیبم شوند، در این مدت می‌کوشم آتش را مهیا کنم که مجبور نشوم ماهی‌ها را خام ببلعم.

نه پرسشی برای پرسیدن دارم و نه حرفی برای گفتن. گوشه‌ی زمین بازی ایستاده‌ام و توپ‌ها را جمع می‌کنم. خام‌دست‌تر از آنم که نقشی جدی در بازی طلب کنم.

می‌دانم که اگر به قدر کافی صبر کنم پاسخ‌ها از راه می‌رسند حتی اگر ندانم پرسش‌ها کدام‌اند. زندگی صبرم را به چالش کشیده است و من یاد گرفته‌ام که صبورانه کنار آب بایستم و آنقدر قلاب در آب بیندازم تا مناسب‌ترین ماهی را صید کنم.

شتابی نیست، گرسنه نمی‌مانم؛ قلاب و آب و ماهی از آن اویی‌ست که مرا تا اینجا آورده است و او کسی را در میانه‌ی راه رها نمی‌کند.

الهی شکرت…

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها