با یک چهلساله تعارف نکنید
از دوستم پرسیدم برای تولدت چه هدیهای میخواهی، گفت هدیه نمیخواهم، تو فلان چیز را به من داده بودی و از این قبیل تعارفات. گفتم دموکراسی جواب نمیدهد، من خودم میدانم چه کار کنم.
امکان ندارد بتوانید حدس بزنید که چه هدیهای دادم، پس خودم میگویم؛ سطل زباله و قابلمه. حتی کیسهی زباله را هم گرفته بودم، و فقط برای اینکه کمتر کسالتبار باشد یک دفتر هم گذاشتم کنارشان. نامهی تبریک را هم روی کاغذ کادویش نوشتم.
هدایای چهل سال به بالا این مدلی است؛ ملالآور اما کاربردی. تازه گفتم از الان میدانم سال بعد چه هدیهای برایت بگیرم.
من که تکلیفم با کادوی تولدم مشخص است؛ از قبل لیست کتابهایی که میخواهم را آماده کردهام، لیست را برایش میفرستم و او هم آنها را به آدرس خودم پست میکند؛ شستهرفته و سرراست. وقتی کسی تعارف میکند نتیجهاش میشود سطل زباله آن هم با یک ماه تأخیر.
هیچوقت با یک چهلساله تعارف نکنید، او زمختتر از آن است که اهل تعارف باشد. از سال بعد همان سوال ناقابل را هم نخواهم پرسید و صاف به سراغ ایدهی خودم خواهم رفت.
از آنجاییکه او هم تازه چهل ساله شده است یک وقت میبینی سال بعد تعارف را کنار میگذارد و هدیهای درخواست میکند که برایم گران تمام میشود. البته آن موقع من چهل و یک ساله هستم و تعارف را کنارتر میگذارم و میگویم نمیتوانم بخرم و همان ایدهی خودم را اجرا میکنم.
خلاصه که با هر سال افزایش سن، قد تعارفات آدم کوتاهتر میشود تا اینکه احتمالن یک جایی به دوستش میگوید مردهشور تمام این سالهای نکبتی را ببرد که ما با هم دوست بودیم؛ در این حد بیتعارف و بیتکلف.
حالا که میاندیشم میبینم یک ذره تعارف هم بد چیزی نیست، تو تعارفی باش دختر جان.
الهی شکرت…


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.