روزانه‌نگاری

روزانه‌نگاری – شنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۱

صبح اول وقت گل گرفتیم.

گل‌ آرایی یکی از کارهایی است که من عاشق انجام دادنش هستم. از کنار هم قرار دادن گل‌ها بی‌نهایت لذت می‌برم.

بخشی از وجود من در جنوب فرانسه گل‌های وحشی را می‌چیند و داخل گلدان می‌گذارد. یکی از رویاها و فانتز‌ی‌های همیشگی من این است که در نزدیکی دشت‌های گل‌های وحشی زندگی کنم و گل‌ها را دستچین کنم و خودم هم گلخانه‌ای از خاص‌ترین گل‌‌های شاخه‌ای داشته باشم و هر روز گل‌های تازه بچینم و به سلیقه‌ی خودم تزئین کنم.

فکر می‌کنم که در این کار خوب هستم. یعنی گل‌ها و ترکیب‌ها را می‌شناسم. این یک نمونه از ترکیب‌هاییست که درست کرده‌ام که خودم دوستش داشتم.

گل‌آرایی - عکس از مریم کاشانکی

گلِ امروز فقط یک شاخه بود، اما یک شاخه را هم می‌شود خوشگل درست کرد.

یونیکورن
گل‌آرایی - عکس از مریم کاشانکی

خلاصه یونیکورن را هم تحویل گرفتیم و یک کیسه پاستیل و اسمارتیز هم خریدیم و راس ساعت ۱۰ به سمت فرودگاه حرکت کردیم. به لطف خدا همه چیز عالی پیش رفت و ما هم کاملا به موقع رسیدیم.

اشک شادی از دیدنشان وقتی که از پله‌ها پایین می‌آمدند ناخودآگاه سرازیر شد. دختر کوچکمان حسابی بزرگ شده است و هنوز هم مثل بچگی‌هایش شیرین و دوست‌داشتنی است.

خیلی هیجان‌زده بود اما در سکوت کامل فقط لبخند می‌زد. چون به او گفته شده بود که نباید انگلیسی جواب بدهد معذب بود و فقط لبخند می‌زد. اما هر چه به شب نزدیک‌تر شدیم کم کم راحت‌تر شد. عروسک باربی‌اش را آورد و کلی برای من توضیح داد که عروسکش چه کارهایی بلد است انجام دهد. مطمئنم که در روزهای آینده بهتر هم خواهد شد. روی دستم برچسب چسبانده است. من هم سعی کردم کنده نشود.

بچه از خستگی روی پا بند نبود اما همچنان بازی می‌کرد.

من هم واقعا خسته‌ام. یک جور خستگی مزمن در بدنم هست که حاصل چندین وقت کار فیزیکی سنگین و نداشتن استراحت کافی است. اما خوشحالم از اینکه کارها تا حد زیادی پیش رفته‌اند. یکی از تضادهای من در زندگی تمیز نبودن فضاهاست. دوست دارم که به سمت فضاهای تمیز هدایت شوم، به همین دلیل است که سعی می‌کنم اطرافم را تمیز نگه دارم تا این پیغام را به جهان بدهم که من به مکان‌های تمیز علاقه دارم.

هر چند که در عین حال تلاش می‌کنم این تمایلِ من تبدیل به حساسیت بی‌مورد نشود. یعنی اگر جایی قرار بگیرم که شرایطش خوب نباشد اما امکان دیگری هم وجود نداشته باشد من با آن فضا همراه می‌شوم. البته به غیر از نیازم به حمام که تا به حال نتوانسته‌ام آن را برطرف کنم. اما توانسته‌ام در حمام‌هایی نزدیک به حمام صحرایی هم دوش بگیرم 🤭 فقط یک دوش آب به من بدهید و من از زندگی چیز دیگری نمی‌خواهم.

الهی شکرت…

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.