حس نگاری

روحم یا تنبله یا ترسوئه یا وابسته است

روح من همیشه بغل دستم میخوابه، هر چی هم بهش میگم روح جان پاشو برو چند تا کوچه اونورتر یه ادونچری چیزی، چرا همش چسبیدی به ما؟ به خرجش نمیره که نمیره. با کوچکترین صدا و کوچکترین حرکتی هم زرت برمیگرده میاد تو بدنمون.

روحم یا تنبله یا ترسوئه یا خیلی وابستگی داره به من، اینجوری میشه که خواب من خیلی سبُکه و اصلا رویا نمیبینم.

خیلی دوست داشتم روحم کمتر وابسته بود، هر وقت من میخوابیدم پا میشد می رفت دنیارو می گشت، می رفت وسط شادترین جشن ها می رقصید. از اون مهمونی هایی که صدا به صدا نمی رسید و روحم صداهای دنیای منو نمی شنید و با هر صدایی بر نمی گشت.

خبری نیست بابا جان اینجا که هی نشستی ور ِ دل ما. برو عشق و حال کن جانم، بذار ما هم یه کم عمیق تر بخوابیم آخه.  ? ?

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

2 نظر درباره ی “روحم یا تنبله یا ترسوئه یا وابسته است

  1. masi گفت:

    نوشته هات روح داره ……………دوست داشتم ……..حس خوبی داد بهم

    1. ممنونم، لطف داری ☺️ ? ?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *