درون نگاری

خسته ام !!!

من از نبودن ها خسته ام،

از بودن های عین ِ نبودن خسته ام.

از حرفهایی که زده می شوند خسته ام، از حرفهایی که باید زده شوند اما نمی شوند خسته ام.

من از پیوندها خسته ام، پیوند هایی آنقدر سست که با نگاهی تلخ پاره می شوند و آنقدر محکم که همیشگی اند.

من از تکرارها از یادآوریها خسته ام.

از مثلا محبت های بی سروته، از همراهی های نصفه و نیمه، از کنجکاویهای تاسف آور، از دیدارهای اجباری، از مکالمات بی هدف،

من از دلخوریها خسته ام.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *