اندر مصائبِ دو اسمِ بودن

قدیم ها باب بود که برای بچه ها دو تا اسم انتخاب میکردن. اسمِ شناسنامه اصولا یه اسمِ مذهبی بود و اسم مستعار یه اسم نسبتا فانتزی. در خیلی از فرهنگ ها دو اسمِ بودن رواج داره اما در فرهنگِ ما دلیل  اصلیش این بوده که پدر و مادرها دچارِ سردرگمی شده بودند. از یک طرف فکر میکردن که اگر بچه هاشون اسامی مذهبی داشته باشن در آینده در مدرسه، دانشگاه، محل کار و سایر اجتماعات به نفعشون خواهد بود!!!! اما از طرف دیگه کاملا نگران بودن که بچه ها اون اسامی رو نپذیرن و دوست نداشته باشن. بنابراین به راهِ حل عجیب و غریبی رو آوردن که در عمل واقعا راه حل به حساب نمی اومد. خانواده ی ما هم از جمله ی خانواده هایی بود که دو اسمِ بودن از سال ها قبل در اون باب بود. این مساله حتی در نسل های جدیدِ

ادامه...

معامله ی منصفانه

بچه که بودیم این معامله ی جوجه رنگی در مقابلِ نونِ خشک و دمپایی پاره به نظرمون خیلی منصفانه میومد. همیشه فکر می کردیم که چقدر این پیشنهاد سخاوتمندانه است. نونِ خشک و دمپایی پاره که به هیچ دردی نمیخورن. در حالیکه در مقابلش جوجه رنگی نصیبت میشه که عشق می کنی از بازی کردن باهاش. من خودم چندین بار این معامله رو انجام دادم ولی هر بار جوجه ها به طریقی از بین رفتن. همین طور جوجه اردک ها، و بعد اون لاک پشتِ، همه ی ماهی های شبِ عید، خرگوش ها و ….

ِیه روایتی می گه کارِ خوبیه این کار چون حداقل چند تا از این موجودات عمرِ کوتاهشون رو خوشبخت تر از بقیه سپری خواهند کرد. یا مثلِ فیلمِ “شیندلرز لیست” هر تعدادی که میشه رو باید نجات داد. نه می تونم با اطمینان رد کنم و نه تایید، فقط به دلیلی نامعلوم دست و دلم با این روایت ها هماهنگ نمیشه. هنوز هم نمی دونم معامله کردن بر سر ِ “وجود ها” منصفانه است یا نه.

ادامه...

نان دل خوردن

هرگز، هیچ کسی، در هیچ زمانی و در هیچ کجای دنیا نانِ دلش را نخورده است. بعضی ها نانِ زبانشان را می خورند، بعضی ها نانِ مغزشان را، برخی نانِ بازویشان را، عده ای نان تن ِ شان را، بعضی دیگر نانِ چهره شان را، بعضی ها نانِ هنرشان را و عده ای هم نان ِ پدرشان را. اما اگر شنیدید که فلانی نانِ دلش را میخورد بدانید که دروغِ مضحکی بیش نیست. کارِ دل نان دادن نیست. رویش حساب نکنید

ادامه...

روابط دردناک بی سرانجام

بعضی روابط مثل اثرِ زخمی هستن که سالها روی بدنت بوده و فکر می کردی که دیگه هیچوقت قرار نیست از بین بره و یه روز صبح بیدار میشی و می بینی که نیست. جوری نیست که انگار هیچوقت نبوده. روابط ِ دردناک ِ بی سرانجام.

ادامه...

هیچ عشقی پایدار نخواهد ماند مگر…

هیچ عشقی هرگز و هرگز پایدار نخواهد ماند مگر و فقط مگر وقتی که هر یک از طرفین در درجه ی اول زندگیِ شخصیِ خودشان را به عنوانِ یک فرد داشته باشند. اگر دو طرف برای بهبودِ شخصیِ خودشان برنامه ای نداشته باشند و علائقشان را به هر دلیلی دنبال نکنند و اوقاتی را به تنهایی و با خودشان سپری نکنند دقیقا از همان نقاط عقده ها و بغض ها و تلخی ها شروع به شکل گرفتن می کنند و روزی میرسد که کاسه و کوزه ی تمامِ نرسیدن ها و نداشتن ها و نشدن ها بر سرِ عشق شکسته میشود و به سادگی عشق ها تبدیل به نفرت ها میشوند. پس اینکه همیشه و همه جا و همه وقت فقط با هم بودن و تمامِ مسیرها را با هم رفتن، قطعا نسخه ی سریال های آبکی ست و نه زندگیِ واقعی.

ادامه...

مسئولیت پذیری

اگر نمی تونیصد در صدِمسئولیتِ تصمیماتی که برای زندگی شخصیت میگیری روبه تنهاییبر عهده بگیری و همیشه رویِ کمک دیگران برای اجرایی کردنِ تصمیماتت حساب می کنی،این یعنی اینکه تو هنوز معنیِ تصمیم گیری رو نفهمیدی، یا به عبارت بهترغلط می کنیتصمیمی می گیری.

ادامه...

برای هر زنی فقط یک مرد وجود دارد که…

برای هر زنی فقط و فقط یک مرد وجود دارد که اگر دیکته ی تمامِ کلمات را اشتباه بنویسد و یا تمامِ ضرب المثل ها را غلط به کار ببرد و یا تمامِ ترانه ها را وارونه بخواند، نه تنها ناراحت نمی شود و حرص نمی خورد و دلش نمی خواهد با پا به صورت طرف حمله کند، بلکه هر بار بیشتر و عمیق تر می خندد. (البته با فرضِ اینکه زنِ مذکور خودش دیکته بلد است.) اگر چنین مردی در زندگی ات سراغ داری مطمئن باش که نمی توانی بدونِ او باشی و زندگی کنی و خوش باشی. پس به سادگی از او نگذر.

ادامه...

بالا آوردن حالت را بهتر می کند

گاهی حال ِ آدم در زندگی دُرُست مثل ِ لحظاتی قبل از بالا آوردن است. آن هنگام که ناگهان بزاق ِ دهانت زیاد می شود و سرت به دَوَران می افتد و نای و مری و معده و تمام اجزاء ِ متصل می سوزد و گلویت تلخ می شود و حاضر نیستی دستشویی را با دنیا عوض کنی. اما در عین ِ حال میدانی که بالا آوردن یعنی امید ِ بهبودی.  تهوع شاید از معدود احوال ِ بدی باشد که صدی نود به حال ِ خوب منجر می شود. برای همین همیشه می گویند بالا بیاری خوب میشی. پس هر وقت که حالت از زندگی بد شد انگشت در حلق کن که تلخی ها و دردها را بالا بیاوری. نسخه ی تضمینیِ بهبود ِ حال است.

ادامه...

غیر‌ جذاب ترین مردان

مردانی که از معجزه ی خریدن گل آگاهند و اغلب این معجزه را به کار می گیرند، مردانی که خوب بلدند چطور دلداری بدهند، مردانی که در هر حالی گوش ِ شنوا هستند، مردانی که حرف های عاشقانه زدن را فراموش نمی کنند، مردانی که تمام ِ تاریخ ها را به خاطر دارند و یادشان نمی رود هدیه بگیرند، مردانی که فرق پنکک و کِرِم پودر را می دانند، مردانی که می دانند در خلوت باید چگونه باشند، و به طور کلی مردانی که همه چیز را درباره ی زنان می دانند (یا حداقل اینطور فکر می کنند) اصولا غیر جذاب ترین مردان ِ موجودند. مرد کافی ست که انسان باشد، لازم نیست دانشمند باشد تا جذاب به نظر برسد.

ادامه...
ادامه...

ساده ترین راه حل ها

اکثر آدم ها فکر می کنن که اگه از مغزشون استفاده کنن از گارانتی خارج میشه. بنابراین همیشه به سراغ ساده ترین راه حل ها میرن که عبارتند از: پرسیدن از دیگران، درخواست کردن از دیگران و دنبال کردنِ دیگران”.

جالب ترین قسمت قضیه اینه که همواره هم مشغول قضاوت کردن، نظر دادن و فضولی کردن درباره ی همون دیگران هستند.

اصولا انسان می تونست موجود جالبی باشه اگر انقدر مزخرف نبود.

ادامه...