بایگانی برچسب برای: تن

شعر تن‌ها را بگو

شعر تن‌هایی را که به تنهایی خو کرده‌اند

شعر تخت‌خواب‌هایی را که هیچ‌گاه دو نفره نشده‌اند

هرچند دو نفر بر آن‌ها خوابیده‌اند

و این اوج تنهایی تن‌هاست

تن‌هایی که همدیگر را نمی‌شناسند

تن اهل انتقام گرفتن است، تن کینه‌ایست، تن از یاد نمی‌برد.

شاید حتی سال‌ها چیزی را به رویت نیاورد اما هیچوقت فراموش نمی‌کند. اصلن همین فراموش‌نکردن است که تن را از بیماری‌ها نجات می‌دهد چون یادش نمی‌رود که قبلن چگونه از عهده‌ی موقعیت‌ها برآمده است اما تن با تو شوخی ندارد، تن بی‌جواب نمی‌گذارد.

تن که یک وجب و دو وجب نیست، میلیون‌ها سلول است، کدامشان را می‌خواهی راضی کنی؟ همه کینه‌ای، همه خوش‌حافظه، همه پیگیر. به ازای هر کدام که می‌میرند چند تای دیگر زاده می‌شوند، با همان خاطرات، همان اطلاعات.

اگر خوش‌رفتار هستی وظیفه‌ات را انجام می‌دهی اما اگر بدرفتار هستی منتظر انتقام باش. به روزهایی که ساکت است و همراهی‌ات می‌کند دلخوش نباش، منتظر فرصت است؛ پایش که بیفتد دودمانت را به باد می‌دهد. فرصتی که دست بدهد ریشه‌ات را می‌خشکاند.

فکر نکن تو رئیسی. در مقابل تن صبور و آرام و سربه‌‌زیر و بله‌قربان‌‌گو باش تا او هم مرکب راهورت باشد. برای تن مهم نیست که تو باشی یا نه، حتی بودن خودش هم برایش مهم نیست، اما تن گردن‌کشی را تاب نمی‌‌آورد، زورگویی را، بی‌مهری را تاب نمی‌آورد. به هر قیمتی که باشد به حساب و کتابت رسیدگی می‌کند، حتی به قیمت مرگ خودش که مساوی است با مرگ تو.

اگر بیش از حد فشار وارد می‌کنی و تصور می‌کنی که اوضاع روبراه است این فقط آرامش قبل از طوفان است.

زیاد بیدار می‌مانی؟ زیاد می‌خوری؟ زیاد استرس داری؟ منتظر باش که زیاد بمیری. تن به یک بار مردنت رضایت نمی‌دهد، زجرکش کردن شیوه‌ی معمول برخورد تن با عوضی‌هاییست که او را نادیده می‌گیرند.

کم مسواک می‌زنی؟ کم آب می‌خوری؟ کم تحرک داری؟ پس کم مانده تا نوبتت برسد.

به تن احترام بگذار، با تن مهربان باش، برای تن صبوری کن.
به تن گوش بده، با تن همراهی کن، برای تن شکرگزار باش.

تن را دوست داشته باش.

الهی شکرت…

هرگز، هیچ کسی، در هیچ زمانی و در هیچ کجای دنیا نانِ دلش را نخورده است؛

بعضی ها نانِ زبانشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نانِ مغزشان را،

برخی نانِ بازویشان را،

عده‌ای نان تن ِشان را،

بعضی دیگر نانِ چهره‌شان را،

بعضی‌ها نانِ هنرشان را

و عده‌ای هم نان ِ پدرشان را.

 

اما اگر شنیدید که فلانی نانِ دلش را می‌خورد بدانید که دروغِ مضحکی بیش نیست؛ کارِ دل نان دادن نیست، رویش حساب نکنید.

 


 

پی‌نوشت: این را بهمن ماه ۱۳۹۵ نوشته بودم که نه حالم خوب بود و نه خودم و زندگی‌ را به اندازه‌ی امروز می‌شناختم و درک می‌کردم.

الان فکر می‌کنم که نان دل خوردن یعنی حال دلت خوب باشد و اگر حالت دلت خوب باشد نان به همراهش می‌آید. نان که هیچ،‌ تمام نعمت‌های دیگر هم همراهش می‌آیند.

کسی که حال دلش خوب نباشد اگر تمام موهبت‌های دنیا را در اختیار داشته باشد نمی‌تواند آن نانی که به خوردنش بیارزد را به دست آورد.

پس آدم‌ها واقعا نان دلشان را می‌خورند.

مرداد ۱۴۰۱