تقابل لذت و رقابت
انسان قابلیت تبدیلکردن هر لذتی به یک رقابت نکبت را دارد. به سادگی میتواند تباه کند هر لحظهی خوشایندی را و حتی تمام لحظاتی را که بالقوه میتوانستند خوشایند باشند.
هر لذتی را در تقابل با یک رقابت بیثمر قرار میدهد و اگر کفهی رقابت سنگینتر نشود کفهی لذت را هم کاملن بیارزش تلقی میکند.
انسان گویی معتاد است به هیاهوی برآمده از رقابتها، انگار آنها به مسیرش و به زندگیاش مشروعیت میبخشند که اگر نباشند انتخابهایش بیکارکرد جلوه میکنند. گویی بدون تندادن به رقابتها همهی مسیرها بازیهای کودکانهاند بی هیچ حاصلی.
علاقمندیها را مگر میشود به دست رقابتها سپرد؟ رقابتها به آنها رحم نمیکنند، آنها را میدرند و هزارپاره میکنند. به فرض هم که پیروز میدان باشند، دیگر آن لذت بکر و بدیع ابتدای مسیر نیستند. زخمخورده و ناتوان میشوند. مثل چهرهای که نور از آن ستانده شده است به واسطهی رنجها و آسیبها. رقابتها چیزی برای از دست دادن ندارند، اما علاقمندیها دختران نورسیدهای هستند چشمانتظار شاهزادهای بر اسب سپید. رقابتها داغ ننگی میشوند بر پیشانی آنها.
علاقمندیها دلنازکتر از آنند که با رقابتها دستبهگریبان شوند. آنها را باید در دستمال ابریشمی پیچید تا آسیبی نبینند.
الهی شکرت…



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.