درون نگاری, منطق نگاری

مغز ما جعبه ی جواهرات ارزشمند ماست

من یاد گرفتم که از معده ام به عنوان سطل زباله استفاده نکنم، مثلا اگه نمیشه یه غذایی رو نگه داشت و من جا ندارم که اون غذارو بخورم قطعاً می ریزمش دور اما به زور نمی خورمش که مثلا حروم نشه چون فهمیدم که اسم این کاراسراف نکردننیست، بلکه اسمش تبدیل کردن معده به سطل زباله است که نتیجه اش صرفا چاق شدن و بعد هم مبتلا شدن به انواع مشکلاته.

همین قضیه در مورد مغز آدم هم صادقه، یعنی اگه فکری هست که باعث آزارت میشه، یه فکر منفی که نمی تونی در موردش کاری انجام بدی باید بریزیش دور، نه اینکه هی نگهش داری و از زوایای مختلف بررسیش کنی و بهش پَر و بال بدی. چون این یعنی تبدیل کردن مغزت به سطل زباله و نتیجه اش صرفاً زندگی نکردنه، نتیجه اش نفرته. تو با فکر کردن به چیزهای منفی نمی تونی اونها رو تغییر بدی بلکه فقط باعث می شی تجربیات منفی در زندگی تو بیشتر و بیشتر بشن.

مغز ما سطل زباله نیست، بلکه یه جعبه ی جواهرات ِ ارزشمنده که دست ما امانته. باید با ارزش ترین جواهرات زندگیمون رو توش نگه داریم؛ بهترین فکر ها، بهترین تجربیات،‌ بهترین خاطرات و بهترین حس هارو. یه روزی از ما می پرسن که توی جعبه ات چی داری و اگر جعبه ی ما پُر از آشغال باشه ما در مقابلش مسئولیم.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *