منطق نگاری

معجزه خودِ ماییم،‌ معجزه در درونِ ماست

سر عقب، سینه جلو، قدم های محکم و مطمئن و در عین حال با طمأنینه و بدونِ عجله. این اعتماد به نفس از کجا میاد؟ از اونجاییکه به توانمندی های خودش اطمینان داره، می دونه که اگه خطر از راه برسه در کسری از ثانیه پر می زنه و میره. پس الان نگران نیست و از قدم زدنِ آرام و مطمئنش در این لحظه لذت می بره.

اما ما به توانمندیهای خودمون اعتماد نداریم، باور نداریم که هر زمان که لازم باشه تا چه حد می تونیم سریع، قوی، محکم، خلاق و خارق العاده باشیم. به همین دلیل هم نمی تونیم از قدم زدنمون در این لحظه لذت ببریم.

آشفته و سراسیمه از این کلاس به اون کلاس، از این شغل به اون شغل، از این کشور به اون کشور در حرکتیم تا خودمون رو برای آینده مهیا کنیم.

هدیه ی شگفت انگیزامروزرو در حالیکه نگران، ناخشنود، خسته و رنجور هستیم تحویل می گیریم و اونو باز نکرده به سراغ فردا میریم. فکر می کنیم فردا هیولاییه که اگه امروز براش مهیا نشده باشیم توانِ رویارویی با اون رو نخواهیم داشت.

باور نداریم که فردایی که ما در درون براش مهیا نبوده باشیم اصلا سرِ راه ما قرار نخواهد گرفت. باور نداریم که جهانْ هرگز ما رو به میدان ِ یک نبرد ِ نابرابر نخواهد فرستاد.

اگر شرایط سخت شده معنیش اینه که از توانمندیهامون به قدر کافی استفاده نمی کنیم، معنیش اینه که پَر نمی زنیم چون فکر می کنیم توانِ  پریدن نداریم.

منتظر معجره نباشیم؛ معجزه خودِ ماییم،‌ معجزه در درونِ ماست.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *