منطق نگاری

مسئول خودت باش

مسئول خودت باش

در تمام عمرم خودم رو مسئول دونستم؛

مسئول اینکه انسانهای گرسنه درجهان وجود دارند،

اینکه حیواناتِ بیگناه کشته میشن،

اینکه بچه ها مجبورن کار کنن،

اینکه طبیعت داره از بین میره

مسئول رفع مشکلات دوستانم، مسئول خوشبختی و‌ حال خوب عزیزانم

باورم شده بود که می‌تونم، که از من برمیاد، که اصلا «باید» یه کاری بکنم.

فکر می‌کردم مسئول به دنیا اومدم و باید به مسئولیتم عمل کنم، فکر می‌کردم خدا خوابش برده و تمام مسئولیتش افتاده گردن من.

انقدر شونه‌هام رو با بار مسئولیتِ جهان سنگین کردم که یادم رفت چقدر در مقابل خودم مسئولم.

خیلی طول کشید تا فهمیدم هیچ کس مسئول هیچ کس‌ نیست به جز خودش.

خیلی طول کشید تا فهمیدم هر کسی چیزهایی رو تجربه می کنه که »خودش خلق کرده» و فقط خودش می‌تونه زندگیش رو تغییر بده.

خیلی طول کشید تا فهمیدم هر فردی در هر جایی که هست اونجا «دقیقا» جای درستشه؛ چه اگر ثروتمند و شاد و موفقه، چه اگر فقیر و غمگین و ناموفقه.

خیلی طول کشید تا فهمیدم این تضادها در دنیای مادی اجتناب‌ناپذیرن و البته باعث رشد و پیشرفت جهان.

خیلی طول کشید تا فهمیدم هیچ روحی از بین نمی‌ره، فقط فرصت بودنش در این مرحله از زندگی به پایان می‌رسه و باید وارد مرحله‌ی بعدی بشه که چه بسا بسیار بهتر از این مرحله باشه.

خیلی طول کشید تا «باور کردم» که قدرتی بر این جهان حاکمه که کارش رو خیلی خوب بلده و خیلی طول کشید تا فهمیدم مهم‌ترین رابطه‌ی هر فرد در این جهان رابطه‌ میان خودش و این قدرت بی‌نهایته.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *