روزانه نگاری

روزانه نگاری – ۱۹ شهریور ۹۹

عجب روز خوبیه امروز، یه روز عالی، هوا عالیه؛ تمیز و خنک. با اینکه ساعت نزدیک هشته اما هنوز سکوت کاملی همه جا برقراره، هم توی کوچه، هم سمت حیاط و هم توی راه پله ها،‌ هیچ صدایی شنیده نمیشه. انگار که تمام دنیا در آرامشه. من به این روز زیبا لبخند می زنم. خدایا هزار مرتبه شکرت که یک بار دیگه چشم باز کردم به روی ماه زندگی. یک روز دیگه فرصت دارم برای بودن و رسیدن به خواسته هام.

واقعا چی لذت بخش تر از این! یک روز دیگه فرصت  آرزو کردن و امید داشتن برای رسیدن به آرزوها. خدایا صد هزار مرتبه شکرت.

زندگی واقعا یه هدیه ی شگفت انگیزه که هر روز صبح از نو به آدم اعطا میشه، بازش می کنی و با یک دنیا شگفتی مواجه میشی. فکر کن که یه نفر هر روز صبح بیاد به تو یه هدیه بده، چقدر ذوق داری که ببینی امروز داخل بسته ی هدیه ات چی هست. اونوقت هدیه ی فوق العاده و بی نظیری مثل زندگی هر روز صبح به ما اعطا میشه که داخلش به اندازه ی بیست و چهار ساعت اتقافات شگفت انگیز هست. یعنی مثل بقیه ی هدایا نیست که در عرض چند لحظه بازش می کنی و تموم میشه.

برای فهمیدن اینکه داخل هدیه ی زندگی چی هست بیست و چهار ساعت وقت لازم داری و در هر لحظه و هر ساعت چیز جدیدی از جعبه بیرون میاد که تو رو شگفت زده می کنه و تا آخر شب ادامه داره و هرگز هم تکراری و خسته کننده نمیشه و این ماجرا برای یک عمر ادامه داره.

فکر کن چه خدای خلاقی داریم ما که حتی هدیه ی یک روز شبیه به روز بعدی یا قبلی نیست اون هم برای میلیونها نفر آدم در طول میلیونها سال. چقدر شگفت انگیزه این اتفاق.

من هدیه ی امروز رو در نهایت آرامش و زیبایی دریافت کردم و ایمان دارم که فوق العاده خواهد بود. می خوام تا شب از باز کردن لحظه به لحظه ی هدیه ام و دریافت کردن هر لحظه ی اون لذت ببرم. میخوام این هدیه ی فوق العاده رو تمام و کمال زندگی کنم و این تنها راه قدر شمردن هدیه ایه که هر روز صبح به ما داده میشه و ما در مقابلش چیزی نداریم به خداوند بدیم به جز اینکه سپاسگزار باشیم. خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که هنوز هم منو از خواب بیدار می کنی تا هدیه ام رو دریافت کنم و هنوز هم به من امید داری.

بسته ی هدیه ی امروز من رو پر کن از خوبی ها، از عشق، از برکت و نعمت، از سلامتی‌، از آرامش، از خبرهای خوب….. و تمام اینها رو ذره ذره تا شب بهم نشون بده تا هر لحظه دوباره ذوف زده بشم و دوباره عاشق زندگی.

خدایا ازت می خوام که هدیه ی هر روز من همینطور باشه؛ سرشار از سلامتی، برکت، آرامش، عشق و خبرهای خیلی خیلی خوب. من از هدیه دهنده ای مثل تو غیر از این انتظار ندارم. من هر روز صبح منتظر چنین هدیه ای هستم پس قطعا همین رو دریافت خواهم کرد چون اولا تو هدیه ی دهنده ی خوبی ها هستی دوما من یاد گرفتم منتظر خیر و برکت باشم تا همون رو دریافت کنم، من یاد گرفتم انتظارات مثبت داشته باشم تا جهان هم سخاوتمندانه همون رو به من هدیه بده.

انگار که در خزانه ی کائنات برای هر کسی دو بسته ی هدیه هست که هر روز صبح می تونه یکی از اونها رو دریافت کنه؛ یه بسته پر از شادی و عشق و آرامش و برکت و خیر و نیکی، یه بسته هم پر از ناخوشی و اخبار بد و نگرانی و ناراحتی. ما هستیم که تعیین می کنیم کدوم هدیه رو برای امروز میخوایم و جهان هم همون رو به ما میده. حالا چطور تعیین می کنیم؟ با انتظاراتمون؛ یعنی چه انتظاری از جهان داریم؟ آیا انتظار چیزهای مثبت رو داریم یا منفی؟ آیا وقتی چشم باز می کنیم لبخند می زنیم ناخشنودیم؟ منتظر این هستیم که امروز یه روز فوق العاده باشه یا منتظر این هستیم که هیچ چیز خوب پیش نره؟ نگران و مضطربیم یا شاد و سرخوش؟ به طور کلی حالمون خوبه یا حالمون بده؟

احساس و انتظار ما در ابتدای صبح مشخص می کنه که ما کدوم هدیه رو میخوایم دریافت کنیم. پس روزمون رو با انتظارات مثبت شروع کنیم تا برای تمام روز حال خوب رو دریافت کنیم؛ در هر لحظه.

خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم که من رو با یک روز فوق العاده عالی و سرشار از زیبایی ها شگفت زده می کنی.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *