منطق نگاری

درسی که فوتبال برای ما دارد

من هیچی از فوتبال نمی دونم. یعنی اطلاعات من درباره ی فوتبال در حدّیه که یه مرغ ممکنه در مورد فلسفه بدونه!! اگه یه روزی بفهمم که آفساید دقیقاً چیه اون روز خودم رو لایق دریافت یه کاپ قهرمانی می دونم. اما با همین اطلاعات ِ ناقص فکر می کنم که این ورزش یه درس بزرگ برای همه ی ما داره که همه مون باید یاد بگیریم و به کار ببندیم.

فوتبالیست ها یاد می گیرن که اشتباهاتشون رو بپذیرن و خودشون رو بابت اشتباهات سرزنش نکن. طرف به خودشون گل می زنه اما به سرعت برمیگرده به بازی و کارش رو ادامه می ده و اجازه نمیده که این اشتباه جلوی ادامه ی بازیشو بگیره. بعدا هم که ازش می پرسن می گه بله من اشتباه کردم، اما فوتبال همینه، گاهی هم اشتباه می کنی.

فوتبالیست ها با اشتباه کردن متوقف نمی شن، نه توی اون بازی نه در بازیهای بعدی. می دونن که اشتباه کردن جزئی از روند فوتباله و اصلا هیجان فوتبال به اینه که قابل پیش بینی نیست، هم اشتباه توش هست هم یه عالمه عملکرد عالی. در مقابل یه اشتباه صدها عملکرد درست وجود داره که می تونه منجر به گل بشه. جامعه ی فوتبالی هم یه فوتبالیست رو بر اساس یه اشتباه قضاوت نمی کنه بلکه بر اساس عملکرد کلی اون فرد قضاوت می کنه. هم تیمی ها هم انگشت اتهام به سمت کسی که اشتباه کرده نمی گیرن چون می دونن که اولاً این اتفاق ممکنه برای هر کسی از جمله خودشون بیفته و دوماً اون اشتباه نقطه ی پایان نیست، همیشه فرصت هست برای جبران کردن.

همه ی ما باید توی زندگیمون مثل یه فوتبالیست فکر کنیم و عمل کنیم. اشتباهات ما نقطه ی پایان کار نیستن، همیشه فرصت داریم برای جبران کردن به شرطی که بلند شیم و ادامه بدیم. باید اینو بدونیم که اگه یه بار اشتباه کردیم به جاش صد بار هم عالی بودیم. اگر هم می خوایم خودمون رو قضاوت کنیم حداقل بر اساس عملکرد کلی مون قضاوت نکنیم نه فقط بر اساس اشتباهاتمون. فوتبالیستی که وقت و انرژیش رو صرف سرزنش کردن خودش بکنه اون بازی و تمام بازیهای بعدی رو از دست می ده، در حالیکه می تونست از اون اشتباه درس بگیره و تو بازیهای بعدی خیلی بهتر عمل کنه.

عاشق بی قید و شرط خودمون باشیم، با تمام اشتباهات و کاستی هامون تا برای بازی زندگیمون تبدیل به بهترین فوتبالیست ممکن بشیم؛ خیلی بهتر از CR7 😉

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *