حس نگاری, درون نگاری

دردهایت را در آغوش بگیر

همان زمان که تو به فکر برداشتنِ موهای اضافه از زیر ابروهایت هستی یک نفر عزیز از دست می دهد و آنی دیگر جایتان جا به جا می شود.

یکی از همانآنهایی که درد می آید و برای همیشه یک جایی گوشه ی دلت جا خوش می کند. دردهایی که سایه به سایه ات می آیند و تو را تبدیل به آدمی می کنند که هرگز نبوده ای و هرگز تصور نمی کردی که بتوانی باشی.

درد ماهیت عجیبی دارد، ریشه می دواند در تمام ریشه هایت و در لحظاتی که هیچ انتظارش را نداری بار دیگر تازه می شود.

دردهایت را در آغوش بگیر، آنها آمده اند که بزرگت کنند، آمده اند که بدانی کیستی و چه می خواهی. دردها دشمنت نیستند. در آغوششان بگیر تا بفهمیشان.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *