حس نگاری, درون نگاری

دردهایت را در آغوش بگیر

همان زمان که تو به فکر برداشتنِ موهای اضافه از زیر ابروهایت هستی یک نفر عزیز از دست می‌دهد و آنی دیگر جایتان جا به جا می‌شود.

یکی از همانآنهایی که درد می‌آید و برای همیشه یک جایی گوشه‌ی دلت جا خوش می‌کند. دردهایی که سایه به سایه‌ات می‌آیند و تو را تبدیل به آدمی می‌کنند که هرگز نبوده‌ای و هرگز تصور نمی‌کردی که بتوانی باشی.

درد ماهیت عجیبی دارد، ریشه می‌دواند در تمام ریشه‌هایت و در لحظاتی که هیچ انتظارش را نداری بار دیگر تازه می‌شود.

دردهایت را در آغوش بگیر، آنها آمده‌اند که بزرگت کنند، آمده‌اند که بدانی کیستی و چه می‌خواهی. دردها دشمنت نیستند. در آغوششان بگیر تا بفهمیشان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.