درون نگاری, منطق نگاری

دخترانمان را همراه و همدل بار بیاوریم

دخترانمان را زره پوشیده و کلاهخود بر سر به میدانهای جنگ علیه مردان نفرستیم؛ به آنها نگوییم که گربه را باید دم حجله بکشی وگرنه چنین و چنان می شود، نگوییم که مهریه ات باید فلان قدر باشد تا زبانت پیش مرد دراز باشد، نگوییم مرد را باید ادب کنی تا حساب کار دستش بیاید

اینها اراجیفِ مغزهایی ست که از فرطِ فکر نکردن گندیده اند.

مردهایی که دشمن می پنداریمشان همان پسرانی هستند که خودمان تربیت کرده ایم. همان پدران و همسرانمان که زمانی مردی غریبه بوده اند.

به دخترانمان بگوییم که مردْ همراه توست نه در مقابل تو، بگوییم که مردها در جبهه ی شما می جنگند نه در جبهه ی دشمن. بگوییم تو یک زنِ ارزشمند هستی و نصیبِ یک زنِ ارزشمند چیزی جز یک مردِ ارزشمند نخواهد بود پس لازم نیست نگران چیزی باشی.

دخترانمان را همراه و همدل بار بیاوریم تا نبضِ  زندگی ها قویتر بزند و عشق در رگ های زندگی جریان یابد.

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *