خاطره نگاری

تقلب کردن عرضه میخواد

سرِ یکی از امتحانا با خودم تقلب بردم اما تا اواخر امتحان لازم نشد ازش استفاده کنم، جوابها توو ذهنم بود. تا اینکه رسیدم به یه سوالی که جوابشو نوشته بودم اما خیلی شک داشتم. با هر بدبختی بود برگه ی تقلبمو نگاه کردم و دیدم جواب یه چیز دیگه ست. تغییرش دادم و به خودم افتخار کردم که با بردنِ تقلب حداقل یه سوالو نجات دادم. وقتی اومدم بیرون متوجه شدم که دقیقا همون یه جواب رو توو برگه ی تقلبم اشتباه نوشته بودم و جوابی که از ذهنم نوشته بودم درست بوده. ?? هیچ کلمه ای برای توصیف خودم پیدا نکردم. (اصلا به کلماتی مثل خنگ و احمق و اینا فکر نکنید. خودم به بدتر از اینا فکر کردم بازم کافی نبود به نظرم ??)

—————————

پیامِ اخلاقی داستان: اگه میخواید تقلب کنید اول راجع به عُرضه داشتن تحقیق کنید، مهمه ??

—————————

author-avatar

درباره مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *