با وجود تمام سختیها، زنده بودن و یک روز تازهی زیبا را تجربه کردن، لذتبخش است.
آرامش، محصولِ عشق به زیستن است. اگر عاشق زندگی نباشی به سادگی از کنارش میگذری و این یعنی از کنار آرامش گذشتهای و آن وقت تصور میکنی آرامش جایی در دوردستهاست.
روزی میآید که تمام تلخیها و سختیها عبور کردهاند و پشت سر آدم جا ماندهاند.
ذهن وجدان ندارد و به کسی رحم نمیکند. اگر در زندان ذهن اسیر شوی دمار از روزگارت درمیآورد. اما کلید آزادی در دست توست نه در دست ذهن. با قلبت زندگی کن نه با ذهنت.
کاری که امروز فکر میکنی درست است انجام بده، فردا خودبهخود درست خواهد شد.
اگر حاضر نیستی برای داشتن چیزی که میخواهی خودت را تغییر دهی یعنی به اندازهی کافی آن را نمیخواهی.
عشق آدم را به اصل و ذات خود برمیگرداند و آنجاست که آرامش در انتظار اوست. اگر دل آدم برای زندگی غنج نمیرود از عشق دورافتاده است.
وقتی میفهمی چیزی برایت مفید نیست اما باز هم انجامش میدهی تو با کسی که مرتکب قتل شده است فرقی نداری؛ تو مشغول کشتن تدریجی خودت هستی.
عشق تو را به اصل و ذات خودت برمیگرداند و آنجاست که آرامش در انتظار توست.
هستی آموزگار بسیار صبوری است که برای یاد دادن درسها هیچ عجلهای نمیکند و هر درس را درست وقتی که کاملن برایش آماده هستی به تو یاد میدهد.
وقتی زندگیام را مرور میکنم میبینم به قدر زور نزدنهایم نتیجه گرفتهام نه به قدرِ زور زدنهایم.
چیزهای قشنگِ هستی به دنبال جلب توجه ما نیستند، آنها به دنبال زندگی کردن هستند چون ارزش زندگی را میدانند.
لازم نیست تلاش کنی تا خودت را تغییر دهی، تنها لازم است که نسبت به خودت آگاه شوی. تغییر خود به خود اتفاق میافتد.
قسمتهای تاریک وجودت را به رسمیت بشناس و آنها را در آغوش بگیر. اگر آنها را انکار یا تکذیب کنی هر روز به نحوی آزارت میدهند. اما اگر آنها را بپذیری و دوستشان داشته باشی از رشد تو حمایت میکنند.
قشنگی این لحظه از زندگی را با مکثی کوتاه (فقط به اندازهی یک نفسِ طولانیتر) به خودت هدیه کن. در نهایت آنچه به زندگیات معنا میدهد همین مکثهای کوتاه هستند.
زندگی زوایای مختلف خود را به ما نشان میدهد تا هر بار خودمان را بهتر بشناسیم.
همیشه راهی برای رسیدن به چیزی که میخواهی وجود دارد.
بیماری نشانهی ناهماهنگی درونی است و تنها راه از بین بردن ناهماهنگی دورنی «عشق دادن به خود» است.
نظر دیگران در مورد تو، نظر دیگران در مورد تو است. پس به دیگران مربوط است نه به تو.
طبیعت انسان را مهربان و سخاوتمند میکند و این ذات طبیعی و واقعی هر موجودی است که در طبیعت خودش را نشان میدهد.
اگر این همه وسیله که در اختیار داری نمیتواند خوشحالت کند و به دنبال آن یکی هستی که نداری، تو خوشحال بودن را بلد نیستی، حتی اگر دنیا را داشته باشی.
وقتی آدمی میشکند تکههایش همان اطراف نمیافتند. بعضی تکهها چندین کیلومتر آنطرفتر پرتاب میشوند که شاید خودش هم دیگر پیدایشان نکند.
اگر میخواهی کارها ساده و روان انجام شوند، از سرِ راه انجام شدنشان کنار برو.
پذیرفتنِ اشتباه یکی از مظاهرِ «اصیل زیستن» است.
دوست داشتن خودمان مهمترین رسالت ما در این جهان است.
الهی شکرت…
الهی، بدون تو نمیشود.
بدون تو هرگز نشده است و هرگز نخواهد شد.
بدون تو تاریک است، بدون تو دلگیر است، بدون تو ترسناک است.
بدون تو من نیستم که بخواهم ببینم میشود یا نه.
الهی، تو باش.
همانقدر نزدیک که گفتهای باش.
از آن فاصلهای که گفتهای حتی ذرهای دورتر نشو.
اگر میشود از آن هم نزدیکتر شو؛ نزدیکتر از «نزدیکتر از رگ گردن».
تازهترین نوشتهها
- برکتت را روی چشمم میگذارم8 شهریور 1404 - 11:39 ب.ظ
- خدا هوای دل آدمها را دارد7 شهریور 1404 - 11:16 ب.ظ
- شکر کن اگر بهتر از آنی که پندارندت6 شهریور 1404 - 11:40 ب.ظ
- برویم و همدمی دیگر جوئیم5 شهریور 1404 - 9:39 ب.ظ
- نکند بو از نوشتهها باشد؟4 شهریور 1404 - 11:41 ب.ظ